وقایع استرابادیه

گاه نگاری های شخصی من

سفرنامه تبریز قسمت دوم
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۳٠  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

در بخش قبل خواندیم که از مکان های دیدنی تبریز بازدید کردیم 
در ادامه...
صبح حدودا شش بود که از خواب بلند شدیم، وسایل صبحانه و چای برداشتیم و به سمت روستای کندوان حرکت کردیم.در مسیر از روستای اسکو گذشتیم. روستایی که در دوطرف درختان و باغ های گردوی فراوانی داشت و به مسیر زیبایی خاصی بخشیده بود.بعد از عبور از اسکو منطقه حالت دشت و کوهستانی شد. حدودا ساعت 8.30 بود که به ورودی روستا رسیدیم .جالب اینجا بود که برای ورود به کندوان باید بلیط تهیه میکردیم یا به قولی عوارضی داشتند.ورود هر ماشین 1500 تومان و از این طریق صنعت گردشگری رو رونق داده بودند. خوشبحالشون که اینقد مسئولینشون به فکر آبادی و رونق شهرشون هستند.
روستای جالبی بود خانه ها داخل دل کوه گفته میشد که در اثر پرتاب شدن گدازه های آتش فشان چنین سبکی ایجاد شده و مردم در این مکان ها سکنی گزیده اند.روستا تقریبا به محیطی تجاری توریستی گردشگری تبدیل شده بود.داخل اکثر خونه هاسوغات روستا رو می فروختند از جمله عسل ، شیره انگور کیف های سنتی پونه وحشی ، زردچوبه ، گل سرخ و... .بساط صبحونه رو پهن کردیم جاتون خالی هوا کمی هم سرد بود و چایی داغ میچسبید .بعدش یه گشتی تو روستا زدیم و خریدی کردیم و به سمت جلفا راه افتادیم.تا جلفا حدودا 2 ساعتی راه بود در مسیر هوا ابری بود و هر از گاهی نم باران میزد. قصد داشتیم از مسیر جلفا ،اردبیل، استارا جاده شمال به سمت گرگان حرکت کنیم. حدودا ساعت یک بود به جلفا رسیدیم شهری مرزی که منطقه آزاد به حساب می آمد و پر از ماشین های خارجی و لوکس با پلاک ارس .بقدری ماشین ها لوکس و شیک بودن که حتی اسم بعضی هاشونم نمیدونستیم .اگر اینچه برون منطقه آزاد بشه چه شود 
.چون زمان نداشتیم و وقتمون کم بود بلافاصله به سمت کلیسا سنت استاپانوس حرکت کردیم .مسیر کلیسا بسیار زیبا و غیر قابل وصف بود .سمت راست رود ارس و کمی اون ور تر مرز و خاک آذربایجان دیده میشد. پاسگاه های مرزی هم قدم به قدم.حدودا 15 کیلومتری جلفا بود منطقه ای کوهستانی و بوته خیز که دردل این منطقه جاده ای بود که دو طرف درختان سبز سربه فلک کشیده و زمین سنگفرش شده با شیبی تقریبا زیاد بسمت بالا.محوطه کلیسا: در روبروی کلیسا آب خوری که مستقیما از آب چشمه سرازیر میشدو کلیسا که دارای دوبخش بود .یک بخش خود کلیسا که داخل آن عکسی بزرگ از حضرت مریم و حضرت عیسی مسیح بودکه قسمتی در سمت چپ و راست ان تعبیه شده بود برای شمع روشن کردن که حتی بازدید کننده های شیعه هم شمع روشن میکردند برای برآورده شدن حاجت هاشون..اقایی که متولی انجا بود می گفت روز 20 شهریور به مناسبت سالگرد یکی از مسیحیان در آن کلیسا مسیحیان هرساله جمع میشوند و مراسم میگیرند. در سمت دیگر کلیسا باغ گلی زیبا و دورتادور اتاق هایی برای مطالعه و درس خواندن کشیش ها بود.در قسمت بالای باغ اتاق بزرگتری بود که عکس تمام کلیساهای ایران نمایش داده می شد. کمی بالاتر از این منطقه کلیسای ننه مریم بود که بسته شده بود و امکان بازدید نداشت ،کمی بالاتر هم سد ارس . از اولین پاسگاه مرزی فاصله تا سد ارس رو پرسیدیم گفت راهی نیست و ما حرکت کردیم به سمت سد .حدودا یک ربعی در مسیر بودیم ولی سدی دیده نشد تا به حوزه استحفظی ماکو رسیدیم از اونجایی که مسیرمون زیاد بود تا اردبیل از دیدن سد صرف نظر کردیم و به سمت جلفا برگشتیم. بعد خوردن نهار یه گشتی در بازار مرزی زدیم و از اونجایی که خانوما دل از بازار نمیکنن منم دوسه دوری چرخیدم و بعد وقتی دیدم اکثرا با گرگان یک قیمته دل کندم 
مسیر بعدی ما رسیدن به شهر کلیبر بود.از چند نفر فاصله تا کلیبر رو پرسیدیم گفتن حدودا 3 ساعته. با توجه به نقشه ای که داشتیم حرکت کردیم. رود ارس هم در کنارمون بود و روستاهای آذربایجان دیده میشد جالب بود یک جاده مشترک بین ایران وآذربایجان .مسیر طولانی و جاده نا آشنا کم کم هوا تاریک شد جاده باریک و بدون علایم رانندگی و بارندگی هم هر از گاهی در مسیر به دنبال ما بود. در مسیر از چند روستا گذشتیم که روی نقشه نزدیک شدن به مرز رو نشون می داد در حالی که ما باید از مرز دور میشدیم ترس از اینکه اشتباه اومده باشیم مسیرو ،همواره با ما بود ولی وقتی از افراد بین راه می پرسیدیم میگفتن همین راهه.مسیر جاده باریک، تاریک ،بارندگی هم شروع شده بود . گاهی بارندگی اینقد شدید میشد که برف پاکن رو درجه آخر میذاشتیم و سرعت به حداقل میرسوندیم.جاده هر از گاهی پیچ های خطرناکی داشت به طوری که برای اینکه ماشینی از روبرو نیاد چند بار نور بالا می دادیم.و علاوه بر اینها پر از ترانزیت های بزرگ که از مرز میومدن یا اینکه میرفتن .در دلم احساس ترس داشتم و دوست داشتم به یک ابادی یا شهری برسم شروع کردم به صلوات فرستادن.بعد مدتی رسیدیم به روستایی و آدرس کلیبر رو پرسیدیم گفتن روستای بعدی سه راهی داره شما به سمت راست بپیچید .وقتی رسیدیم به روستا بالاخره یه تابلو دیدیم که زده بود به سمت کلیبر اونجا بود که خیالم راحت شد.افتادیم تو مسیر کلیبر از رود ارس و مرز جدا شدیم ولی جاده همان جاده بود تاریک و کوهستانی ولی کمی عریض تر.هرچه میرفتیم به کلیبر نمیرسیدیم از پشت کوه نوری دیده میشد فکر میکردیم رسیدیم ولی کمی جلوتر میدیدیم ماشینی از روبرو دارد می آید.تا جایی که تعداد ماشین هایی که میومدن زیاد شد به محمد گفتم احتمالا با توجه به تعداد ماشین ها شاید نزدیک کلیبر هستیم.بعد پیچ و خم های زیاد جاده به شهر کلیبر رسیدیم ....

ادامه دارد



---------------

مژگان سبحانی 


 
سفرنامه تبریز: فصل اول
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢۳  کلمات کلیدی:

سه شنبه صبح زود به سمت تبریز حرکت کردیم هدفمون دیدن خود تبریز بود و چون جادش برامون نا آشنا بود تصمیم گرفیتم یکسره تا تبریز بریم تا زودتر مستقر شیم.مثل همیشه تهران رو به سختی گذروندیم تو تهران دوتا چشم داری دوتا دیگه هم قرض بگیری بازم کمه اگه یه مسیرو اشتباه بری باید از اول شروع کنی بلاخره از تهران گذشتیمو به کرج و بعد قزوین و زنجان بستان آباد و بالاخره ساعت نه رسیدیم به تبریز. آدرس مرکز شهر رو پرسیدیم تا هتلی رو پیدا کنیم برای خواب. از 118 چند تا شماره گرفتم به یکی از این شماره ها زنگ زدم پیرمردی از اون سوی تلفن با لهجه شیریت ترکی شروع کرد به صحبت وقتی ازش آدرس خواستم گفت میدان گانگاه کنار بانک کشاورزی هتل آسایش.جالب بوود ساعت ده تمام مغازه ها بسته بود و حتی کسی نبود که ما ازش ادرس بپرسم واسه همین از گوگگل مپ کمک گرفتیم ولی متاسفانه ادرس هتلو پیدا نکرد تا اینکه منصرف شدیم و جای دیگری رفتیم و مستقرشدیم از متصدی هتل جاهای دیدنی رو پرسیدیم خوبیش این بود همشون مرکز شهر بود و نزدیک ما.صبح زود بلند شدیم و پیاده حرکت کردیم.اول رفتیم بازار سرپوشیده تبریز یکی از قدیمی ترین و بزرگترین بازارهای سرپوشیده جهان محسوب میشد البته به گفته یکی از اهالی همون بازار تابلو فرشایی داشت محشر خیلی قشنگ بودن . متاسفانه همون اول بازار متوجه شدیم لنز دوربینمون مشکل داره و عکس هارو تار میندازه واسه همین تمام عکس هارو با دوربین گوشی محمد انداختیم و بصورت سلفی .بعد دیدن بازار رفتیم دیدن آقایان ستارخان و باقر خان در خانه مشروطه سلام فراوان رساندند و در اونجا با مغر متفکر مشروطه اقای علی مسیو اشنا شدیم و چون در ان زمانها زیاد فرنگ میرفته به این نام میخواندنش .بعد خانه مشروطه یه سر رفتیم خونه علی مسیو خونه قشنگ و جالبی داشت پنجره ها طوری ساخته شده بودند که هردو حیاط که تودرتو بود رو کاملا زیر نظر میتوان داشت بعد اونجا رفت موزه اذربایجانی ها و میدان ساعت که شهرداری خود تبریز هم اونجا بود هم موزه بود هم محیط کار فضای خیلی قشنگی بود اتاق اعضای شورا هم داخل همون میدان ساعت که به نوعی هم موزه بحساب میومد بود. داخل حیاط فضای سبز خیلی قشنگ حتی صندلی داشت که ما رفتیم داخل حیاط نشسته بودن و استراحت می کردن یه اتاق داشت بنام تالار فرش که خود شهرداری در سال 1300 برای اتاق بافته بودند فرشایی 30 و 35 متری .جالب اینجا بود که تبریزی ها انگار یکی به گربه یکی به مجسمه علاقه زیادی دارند کوچه و خیابان ها پر گربه داخل موزه ها و میادین شهر پر مجسمه . بعد رفتیم مقبره شعرا و خونه شهریارو دیدم همون عکسیه که محمد گذاشته بود ....

ادامه دارد

**********

به قلم مژگان سبحانی

 


 
جشنواره وبلاگ نویسی گرگان کلید خورد
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٧  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان ، جشنواره وبلاگ نویسی گرگان

چهارمین جشنواره وبلاگ نویسی گرگان در حالی آغاز به کار کرده است که بر خلاف سال های گذشته خبری از برنامه های روز گرگان نیست.

اولین جشنواره 3 سال پیش آغاز شد و اولین تجربه حضورم در فضای مجازی همزمان شد با این جشنواره. امسال هم در نظر دارم با حداقل 2 مطلب در این جشنواره شرکت کنم.

البته سعی دارم علاوه بر موضوعات اختصاصی گزارشت و مطالبم در خبرگزاری مهر را هم در اینجا منتشر کنم.


 
میخوام دوباره بنویسم
ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان

بعد از مدتها، مدت شاید خیلی کم باشه باید از لفظ ماه و سال استفاده کرده، میخوام دوباره برگردم و شروع کنم به نوشتن

دعا کنین :)

فعلا همین


 
200 نفر یعنی چند نفر؟
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۸  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان

همیشه نام گرگان و اتفاقات مربوط به شهر گرگان حواشی و بحث های فراوانی را به دنبال داشته که عموما این بحث ها در فضای مجازی با شدت بیشتری دنبال می شود.

روز گرگان نیز از جمله برنامه هایی است که هر ساله بعد از برگزاری آن ها حاشیه هایی را به همراه دارد که اگر این حاشیه ها نباشد باید به نحوه برگزاری مراسمات این روز شک کرد. امسال نوع جالبی از حاشیه در فضای مجازی بوجود آمد که البته تنها مربوط به یک زردنامه بود که با اضافه کردن رنگ آبی استقلالیها سعی کرد تا رنگ سبز را بر ظاهر زردش بنشاند. گرچه به نظر می آید بیشتر پرسپولیسی باشد.

این سایت زرد، سبز پوش در مطلبی انتقادی در باره روز گرگان مسائل خیلی خیلی خیلی مهمی را مطرح کرده که ما بعد از خواندن آن ها گفتیم آن ها را ریز بینانه بررسی کنیم تا اگر کسی آن را نخوانده حتما بخواند.

اول این مطلب آمده هنوز در باره روز 20 شهریور سوال است و قرار است، عده ای، دقت کنید عده ای، با ارسال نامه ای 5 آذر را بعنوان روز گرگان معرفی کنند.

حال از آن عده محترم که از استان های همجوار به گرگان سفر کرده اند چند تقاضا داریم:

1-      شما که داری نامه میبری بیا نامه ما رو هم ببر و 30فروردین رو از طرف عده ای دیگر، 12 اردیبهشت رو از طرف عده ای آن طرف تر، اول تیر رو از طرف اون عده که اون پشت ایستادن و چند عده دیگه بعضیاشون هستند و بعضیا هم به رحمت خدا رفتند به شورا ببر تا روز گرگان فقط 20 شهریور نباشه و کلا هفته ای 2، 3 تا روز گرگان داشته باشیم تا حرص آن عده ای که کلا با گرگان مشکل دارند و چشم دیدن روز گرگان رو ندارن بترکه و در بیاد. هی چپ برن راست بیان ببینن زدن روز گرگان. اصلا مگه فرق داره روز گرگان کی باشه. مهم اینه که به فکر توسعه و پیشرفت شهر و ممکلت باشیم. ولی شما پیگیر باش تا اون عده که دنبال منافع خودشونن و چشم دیدن گرگان رو ندارن و فقط غر غر کردن بلدن ، بدونن که مهم اینه که به فکر پیشرفت باشیم و این حرفا که همش بهونه گیری بچه گانست.

اما یک ایراد که ایراد اول است و به این مطلب وارده اینه نگارنده این یادداشت یا گرگانی نیست و یا اصلا نمیدونه گرگان کجاست. من از سایت زرد سبزنما تقاضا دارم که ترجیحا از یادداشت نویسی استفاده کند که داخل شهر گرگان باشد. بداند روز گرگان فقط دو ساله که سبزه مشهده نه هر سال و تو سبزه مشهد هم کسی دور چنار جمع نشده بلکه جلوی چنار جمع شدن. در ضمن حلقه هم نزده بودن. عمو زنجیر باف که نیست. صندلی بود ردیفی نشسته بودن. شاید اون یادداشت نویس شما اون روز نبوده با اگه بوده چنار به اون بزرگی رو ندیده که مردم جلوش رو صندلی نشستن نه دورش.

ایراد دوم این که حلقه قاعدتا از نظر ریاضی یک چیز محدودیه و نمیشه نا محدودش کرد. خط نیست که بشه تا بی نهایت بردش. پس از من این سایت زرد سبز نما میخوام که از یادداشت نویسی استفاده کنه که تحصیلات دبستان رو گذرانده باشه. حالا نمیگیم راهنمایی یا دبیرستان. بدونه که حلقه یک خط بستست. میشه شعاع یا قطرشو زیاد کرد تا فضای بیشتری رو بگیره.

ایراد سوم این که ظاهرا یا یادداشت نویس نه تنها گرگان نیست بلکه به مسئولان گرگان هم دسترسی نداره. الان این هزینه های فراوان یعنی چقدر؟ میلیون؟ میلیارد؟ شبیه هزینه های اجلاس پیر غلامان؟ یا شبیه هزینه های اون تئاتری که اسمشو نبرم؟ دقیقا چقدر هزینه شده؟

اما در این که دستاورد نداشته من هم تا حدی موافقم. متاسفانه غرض ورزی بعضی مسئولان و بی تفاوتی مدیران اداره های مختلف از جمله صدا و سیما باعث شده تا علیر غم اقبال عمومی و استقبال گسترده مردمی از این مراسم نتایج لازم رو نداشته باشه. ولی جای بسیار تقدیره که هر ساله این مراسم هست و از چهره های برتر و دوست داشتنی تقدیر میشه و در کنار مراسم و برنامه های سرگرم کننده برگزار میشه. این برنامه ها کمک زیادی به حفظ ریشه تاریخی این شهر در بین نصل جوان داشته که متاسفانه نگارنده این مطلب چون ظاهرا نبوده و در جریان این برنامه ها نبوده و از طرفی گرگانی نیست و اصلا درک نمی کنه این برنامه ها بعنی چی نتونسته حضمشون کنه میشه اینو ایراد چهارم این سایت زرد سبز ونما دانست.

ایرا پنجم به نگارنده کم سواد این مطلب اینه که متولی روز گرگان رو یک جریان پان گرگانیسم یا پان گرگانیزم یا پان گرگانیست یا پان گرگان هست (مطمعنم خود نگارنده هم مثل من هنگ کرده تا این کله رو بنویسه) دانسته. در صورتی که این یک برنامه مردمیه. نه یک برنامه جریانی. اصلا جریان یعنی چی؟ مگه آبه؟ یا شاید برقه؟ اصلا جریان چیه؟

مطمعنا این که چند دسته و گروه یا بقول نگارنده جریان، البته اگه معنی بدی نداشته باشه، خیلی بهتر می تونن کار کنن یا یک نفر. از قدیم گفتن گروهی کار کنید. ظاهرا نگارنده روحیه کار جمعی نداشته و کلا انفرادی کاره که این ایراد ششمه این سایت زرد سبز نماست.

ایراد هفتم این سایت که منو ضربه فنی کرد و هر چی خواستم از کنارش بگذرم نتونستم اینه که نگرانده سایت کم سواد نیست. بلکه کلا بی سواده. تو عکس زیر بیش از 800 صندلی چیده شده که اگه یک چشم با عینک ته استکانی داشته باشیم و پیش دبستانی رو گذرانده باشیم حداقل 600 نفرو می تونیم بشمریم.

من موندم چجوری این نویسنده گفته فقط 200 نفر اومده بودن؟ نه وجدانا آقای نگارنده شما چجوری شمردی؟ اصلا واحد شمارشت چیه؟ فوت؟ اینچ؟ مترمربع؟ سانتی گراد؟ اتسمفر؟ نیوتن بر فوت مکعب؟

حتی همسایه ها هم حضور نداشتند؟ رفتی زنگ زدی پرسیدی؟ یهنی میگی زیر 200 نفر دور چنار سبزه مشد حلقه زدن همساده هم نبودن؟ شما یادداشت می نویسی؟ سواد داری؟ بی سوادی؟ پس تو ... :)

عمو جان من کلا بی خیال بررسی یادداشت شما شدم رفتم تو آمپاس. 200 نفر؟؟؟؟ آقا به نظر من پیشنهادات اول, بی خیال. برین واسه شهرهای استان های همجوار روز بذارین این بنده خدا ها یکم خالی شن. روز خلیل شهر، روز بهشهر و روز ساری و .... .  اینجوری حداقل چرندیات نمی نویسن آبروی شهرو نمی برن. هر کی بخونه میگه چقدر این گرگانیه بی سواده. نمی دونه گرگانی نیست که.

200 نفر بودن تازه همسایه ها هم نبودن؟ جمعیت پارسال که 1500 تا صندلی بود فقط !!!

 


 
نخستین پایگاه عکس گرگان آغاز به کار کرد...
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان ، وبلاگ نویسان گرگان دوست

به مناسبت آغاز به کار دوربین نامه مرتضی ایزدی یادداشتی در وب سایت گرگان نامه  نوشته که پیشتهاد می کنم بخوانید.


 
گرگان نیوز وارد سال چهارم شد
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۱  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان ، وبلاگ نویسان گرگان دوست

حضور گسترده علاقه مندان به گرگان در فضای مجازی طی سالیان گذشته تاثیر فراوانی در تصمیم گیری های مدیران بخش های مختلف گرگان داشته است. در بسیاری از موارد که اکثر آنها در خاطر گرگانی های ثبت شده است حمایت فعالان مجازی از منافع این شهر باعث شده تا تصمیم گیری مدیران تحت شعاع این مطالب قرار بگیرد. جلوگیری از ساخت و ساز در زیارت، جلوگیری از تخریب باغ کشاورزی، جلوگیری از تخریب بافت تاریخی گرگان و ... از موارد شاخص این حمایت ها است.

در این میان سایت هایی هم وجود داشتند که با حمایت از مطالب تولیدی وبلاگ نویسان نقش کلیدی در انعکاس مطالب آنها و تاثیر پذیری آنان داشتند. گرگان نیوز یکی از این سایت ها است.

امروز که مطالب آرشیوی این سایت را می خواندم متوجه شدم اولین مطلب این سایت در شهریور 89 نوشته شده است.

اولین روزهای کاری گرگان نیوز البته با مدیریت ان زمان را از اینجا بخوایند.

گرگان نیوز در شهریور 89 بیش از 100 مطلب در زمینه های مختلف استان و از منابع مختلف تولید کرده است. گرگان نامه، گرگان ما، گروه کوه نوردی دماوند، مهر و فارس و وبلاگ اقایان شاهینی و رضایان از جمله منابعی است که گرگان نیوز بیشتر از آنها استفاده کرده است.

البته گرگان نیوزِ محسن صامت با راه اندازی لینکدونی وبلاگ ها توانست مخاطبان زیادی را جذب کند و به همین دلیل در سال 90 با تاثیر گذاری در حضور برای اولین جشنواره وبلاگ نویسی در مراسم اختتامیه جشنواره از وی تقدیر شد.

در شهریور 90 متاسفانه خبرخوان گرگان نیوز تقریبا از کار افتاده بود و موجی از انتقادات را برای راه اندازی دوباره آن تحمل می کرد ولی عین حال توانست با حدود 90 مطلب همچنان حضور را بعنوان تنها پایگاه اطلاع رسانی گرگان و استان حفظ کند.

در این دوره با توجه به خرابی خبرخوان گرگان نیوز تلاش خود را بیشتر بر استفاده از مطالب وبلاگ ها گذاشت و سعی کرد در کنار انتشار آنها به معرفی وبلاگ های جدید بپردازد که این اقدام سهم بسزایی در نزدیکی وبلاگ نویسان استان به یکدیگر داشت.

گرگان نیوز در شهریور 91 کمتر از 20 مطلب منتشر کرد. امسال تا روز 11 ام 15 مطلب منتشر  کرده است که البته 4 مطلب از آن به حامیان توسعه گرگان مربوط می شود.
امید است چهارمین سال گرگان نیوز بر خلاف روندی که در سال های گذشته در پیش گرفته سیری صعودی داشته باشد و بتوانند همانند گذشته نقش پررنگ خود را در میان کاربران فضای مجازی گرگان پیدا کند.
هنوز هم هستند افرادی مثل من که به این سایت علاقه دارند و هر روز آن را مطالعه می کنند.

 
من هم همشهری شمام
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٧  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان

ما همشهری شماییم.

درست قبل از تغییرات مدیریتی در همشهری گلستان بود که این تبلیغات روی بیلبوردها رفت. تبلیغاتی که گرچه مدیریت جدید همشهری در استفاده بهینه از آن ناتوان بود ولی تجربه ای جدید از روزنامه نگاری را در استان به روزنامه نگاران نشان داد.

ویژه نامه استانی روزنامه همشهری از دی ماه 1390 رسما کار خود را آغاز کرد. گرچه شروع کارش نیز با حاشیه هایی همراه بود ولی به هر حال تیم منتخب همشهری تهران کار خود را آغاز کرد و توانست در کمتر از یکسال فعالیت ثابت کند که می شود در گرگان و استان هم روزنامه داشت. این تیم را در ابتدا من مدیریت می کردم. بعد از مدت کوتاهی سیاوش کیانی پور دبیر استان گلستان شد و توانست با ورود افراد جدید به تحریریه این روزنامه را متحول کند. چاپ روزانه نزدیک به 10 هزار کلمه کاری نبود که هر کس بتواند آن را انجام دهد ولی تیم جوان همشهری توانست در کلیه زمینه های مطبوعاتی با انتشار گزارش اخبار و مصاحبه های تولیدی سابقه ای درخشان از خود به جای بگذارد. این تلاش های شبانه روزی توانست با انتشار مطالب و ویژه نامه هایی مانند روز خبرنگار روز گرگان روز ورود رئیس جمهور به گرگان روز گردشگری روز عصای سفید و ... خودش را با صداقت، حسن نیت و در عین فروتنی بیش از پیش به جامعه مطبوعاتی که اکثر آنها اهل ادعا هستند ثابت کند.

جامعه ای اکثر آن ها درگیر مسائل سیاسی و جناحی خود هستند و کمتر وقت دارند مانند جوانان همشهری به مشکلات و معضلات جامعه بپردازند و آنها را از نزدیک بررسی کنند.

جامعه ای که هر از گاهی مراسم هایی برای تقدیر از خودشان برگزار می کنند.

جامعه ای که هفته ای یک بار مطاب، آن هم از خبرگزاری ها چاپ می کنند و ادعا می کنند روزنامه نگارند و برای خودشان کلی بروبیا دارند ولی در این جامعه جایی برای جوانان همشهری نمی گذارند.

الان بعد از مشکلاتی که مدیریت جدید همشهری که حالا دیگر جدید نیست و تیم منتخب تحریریه ایشان در روزنامه به وجود آورد خانم موسوی عهده دار مسئولیت این تحریریه شده خرابه ای که سرپرست بر جای گذاشته را تحویل گرفته ولی توانسته در مدت کوتاهی آنچنان تغییری در تولیدات روزنامه بوجود آورد که من فکر کردم شاید کلا سرپرست تهران هم عوض شده. مطالب تولیدی جذاب و با کیفیت که حاصل دسترنج جوانانی است که خیلی از آنها نامشان فقط در همشهری دیده می شود.

آموزش های حرفه ای همشهری به خبرنگاران باعث شده این تیم جوان و تقریبا بی تجربه از با تجربه هایی چون خبرگزاری فارس و پژواک سخن هم سرتر باشند و با بی ادعایی کامل و فروتنی در گوشه ای از این شهر از نگاهی عادلانه، منصفانه و خیرخواهانه به فکر راه حلی برای مشکلات بزرگ این شهر باشند.

از صمیم قلب برای این تیم تلاشگر و جوان آرزوی موفقیت دارم و مطمعن هستم آینده ای روشن در نزدیکی این دوستان خوب ما قرار دارد.


 
خانم های جوان گرگانی حجاب کنید!!! چشمان گلستان آنها نظاره گر اندام شماست!!!
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٥  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان

مدتیه (حدود یک سال و اندی) که سایت با نام گلستان آنها توسط یکی از ارگانها راه اندازی شده و در آن از شیر مرغ تا جان آدمیزاد می نویسن. البته اکثر این نوشته ها ربطی به گلستان مورد نظرشان که نمیدانم آیا گلستان سعدی است یا کاخ گلستان نداره ولی خب با این اسم کاسبی می کنن دیگه. کاریشم نمیشه کرد.

نکته ای که خیلی تو این سایت مدتیه نظر منو جلب کرده استفاده از یک روش خیلی جالب برای جلب مشتری یا همون جلب مخاطبه. این سایت مسائلی که مربوط به روابط جنسی است را در راس امور خود قرار داده و اتفاقا نوشته هایی آنها این سوال را در ذهن آدم ایجاد می کند که نکنه این بنده خدا ها مشکل دارن؟؟؟

بعنوان مثال در یکی از مطالب خود نشته اند:

پوشش نامناسب خدمتکاران هتل شهاب نیز که با لباس های اندام نما در مقابل مسئولین ارشد استان رفت و آمد می کردند اعتراض برخی خبرنگاران را بر انگیخت .

 

والا ما هم تو اون مراسم و هتل بودیم ولی اونقدر گشنه بودیم که فقط غذا ها رو میدیدیم. ظاهرا خبرنگار گلستان آنها تشنه و گرسنه چیز دیگه ای بوده.

اون اوایل هم یک گزارش تصویری توسط یکی از عکاسان برجسته و خبره خودشان منتشر کرده بودند از جشنواره طعم برتر که در آن استغفرالله استغفرالله استغفرالله خدایا منو ببخش از اندام مختلف بانوان حاضر در سالن توسط موبایل عکاسی کرده بودند و نوشته بودند که آره اینجا بی حجابی هست.

واقعیتش آدم با دیدن اون عکسا باید بعدش توبه و استغفار کنه. ولی بیشتر از بی حجابی، بی حیایی و بی عفتی و مشکلات و انحرافات جنسی عکاس مذکور نمایان بود. گرچه ظاهرا این عکسای این جشنواره از سایتشان برداشته شده ولی سایر مطالب این سایت هم نمایانگر سیاست جدی این سایت برای دنبال همین موارده.

این سایت که علاقه زیادی به ساپورت پوشیدن خانم ها داره و خیلی جدی داره اونو دنبال می کنه ازش تصاویر منتشر می کنه ظاهرا حالا حالاها قراره اندام بانوان این شهر و دنبال کنه ، ازشون عکس بگیره و منتشر کنه.

در یکی دیگر از مطالب این سایت آمده:

دنبال تغییر  سبک پوشش با مد کردن لباسهای تنگ ، بدن نما و ..

یراهن های زنان آنچنان تنگ و چسبان است که اگر پارچه های ریون و کشدار در تولید این لباسها به کار نرود عملا راه رفتن با این لباسه امکان پذیر نیست....

 

این سایت بدون ارائه راهکار یا حتی کارشناسی کردن مشکلات فقط و فقط به وصف پوشش زنان اونم با آب و لعابی خاص می پردازه.

اینم یه مطلب دیگه از این سایت. واقعا چرا دخترای زیر بیست سال بدون اجازه باباشون میرن ناهار خوران؟؟؟؟؟ تا به حال به این سوال فکر کرده بودین؟؟؟

نگرانی از افزایش حضور دختران زیر 20 سال در ناهار خوران گرگان

 

اما نکته خیلی خیلی جالب این سایت تناقض هایی است که خود مدیران آن هم فکر کنم دچار شدن.

به طور مثال در یک مطلب می نویسن که در مملکت فساد بیداد می کند، در یک مطلب دیگه می نویسن که مملکت گل و بل بل است و مگه اینجا اروپاست. مگه اینجا آمریکاست.

یه مطلب دیگه میزنن آیییی آقا بی حجابی و فساد و ... بی داد میکنه شورای شهر نشسته نگاه می کنه بعد تو یه مطالب دیگه می زنن بیش از 20 ارگان برای حجاب و عفاف در حال تلاش هستند.

یه جا دیگه میزنن 20 تا ارگان برای حجاب دارن کار می کنن بعد پشت همون جمله میاران که سکوت یک نفر در گرگان در مورد حجاب باعث رواج بی حجابی شده.

در هر صورت اینطور که پیداست باید خانم های گرگانی بخصوص خانم جوان گرگانی حجاب کنندنه برای واجب بودنش، بلکه خبرنگاران گلستان ما لباس ها و اندام های آن ها را بخصوص اگر لباس اندام نما باشد به دقت دنبال می کنند و حتی ازشون گزارش تصویری تهیه می کنند.

خدا آخر عاقبت جامعه ما رو به خیر کنه که مدعیان با حجابی از این گونه مکشلات و انحرافات رنج می برند.


 
شمارش معکوس جشنواره وبلاگ نویسی
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٥  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان ، وبلاگ نویسان گرگان دوست

با نزدیک شدن به 13 شهریور فرصت ها برای شرکت در جشنواره وبلاگ نویسی کمتر می شود.

توضیحات این جشنواره در سایت زیر آمده.

www.gorganblog.ir


 
← صفحه بعد