وقایع استرابادیه

گاه نگاری های شخصی من

سلامت شهری هم جای خودش
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٩  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان

1- حدود ساعت 9 شب بود که رسیدم خانه. در رو باز کردم و به عادت همیشه به سمت اتاق خواب رفتم. سر و صدایی عجیبی میومد. ولی بی اعتنا به صدا ها کیفم رو روی تخت انداختم. صدا خیلی بلند تر شده بود. انگار که یک دعوای قبیله ای شده. بوق، جیق، گاز موتور سیکلت، داد و فریاد. با عجله به سمت پنجره رفتم و به بیرون نگاه کردم. خیلی شلوغ بود. ترافیک سنگین. درست جلوی دروبرگردان، بسته شد بود و ماشین های هر دو لاین، در ترافیک شدید قفل شده بودند.

زیاد مشخص نبود چی شده. جلوی پنجره پر از شاخه و برگ درخت بود. به پذیرایی رفتم و از پنجره پذیرایی برون رو نگاه کردم. تعدادی موتور و ماشین دو طرف خیابان رو بسته بودند. چند جوان هم وسط خیابان می رقصیدند. صدای جیغ و داد فریاد هم از جمعیت پشت 2 تا وانتی بود که پشت ترافیک ایستاده بودند.

ظاهرا عروسی بود.

2- استارت ماشین رو که زدم ضبط روشن شد. مثل همیشه ابی شروع کرد به خواندن:

کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی. همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی

به چهار راه سازمان آب که رسیدم،یکم صدای ضبط رو کم کردم و شیشه ماشین رو دادم پایین تا کمی هوای آخر تابسان گرگان فضای داخل ماشین رو عوض کنه که کل ماشین شرع کرد به لرزیدن.

دووووووووووووووووووووو......دووووپپپپپسسسس...

صدای عجیبی اومد. معلوم بود سیستم صوتی یک ماشین این صدا رو تولید می کنه. هر چقدر به اطراف نگاه کردم نفهمیدم صدا از کدوم ماشین میاد . چراغ که سبز شد آرامتر حرکت کردم تا منبع صدا رو پیدا کنم. پرشیا سفید رنگ که حداقل 5 تا ماشین از من عقبتر بود با سرعت زیادی از کنار من رد شد و هر چقدر فاصله اش زیادتر می شد صدای دوپس دوپس هم کمتر می شد.

 

این روزها اگر تصمیم بگیری وقتی از خانه خارج میشی یک ضبط صوت با خودت ببری و هر چی از صبح می شنوی ضبط کنی، شب حتما یک فایل چند گیگی از صداهای عجیب که فقط و فقط اعصاب ما ها رو به هم میریزه ذخیره می کنی.

ای کاش دفعه بعد که ستاد روز گرگان در مورد سلامت شهروندان گرگانی سمینار وسخنرانی میگذارند، به جای بحث در مورد عدالت و حق در قرآن کمی هم به سلامت شهروندان بپردازند. هر چیزی به جای خودش، سلامت شهری هم به جای خودش