وقایع استرابادیه

گاه نگاری های شخصی من

گزارش پیمایش دیوار تاریخی گرگان
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٥  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

پیمایش دیوار تاریخی گرگان ، طولانی ترین دیوارآجری جهان صبح روز جمعه 29 اردیبهشت 1391 به همت شورای شهر و شهرداری گرگان و با همکاری سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری گرگان، سازمان نظام مهندسی ساختمان گرگان و همچنین سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ، با حضور جمع کثیری از شهروندن گرگانی، ورزشکاران به ویژه کوهنوردان ، فعالان رسانه ای، وبلاگ نویسان و جمعی از دوستداران تاریخ و طبیعت این سرزمین برگزار شد.

حاضرین در این راهپیمایی به نشانه حمایت از تاریخ و میراث این سرزمین 5 صبح روز جمعه در محله سبزه مشهد گرگان که در بافت تاریخی این شهر قرار دارند گرد هم آمدند. یکی از آثار تاریخی گرگان که مدت زیادی است مورد بی مهری مسئولان شهری و همچنین میراث فرهنگی و گردشگری گرگان قرار گرفته است بافت تاریخی این شهر است. این بافت در سال 1310 و پیش از بافت های تاریخی یزد و کاشان در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است و براساس جدیدترین مطالعات و بررسی های میدانی به عمل آمده بیش از 300 بنای دارای ارزش تاریخی در گرگان وجود دارد و از این تعداد تاکنون تنها 25 بنای تاریخی به ثبت رسیده است. ولی در حال حاضر مرمت غیر اصولی بناهای تاریخی خریداری شده، ساخت و ساز غیر مجاز و عدم توجه سایر بناهایی که در حال تخریب هستند باعث نگرانی بسیاری از شهروندان و دلسوزان این دیار شده است.


 
مطلبی قدیمی مورخ 09/10/1390 : سبزپرس از گرگان گزارش می دهد.
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٥  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد
سبزپرس - گزارش تصویری: بخشی از جنگل ناهارخوران در گرگان به خاطر ساخت موزه تخریب شده است. یکی از مخاطبان سبزپرس با ارسال عکس هایی از این بخش از جنگل ناهار خوران می گوید: «در چند سال گذشته در این بخش، جمعی از شهدای گمنام به خاک سپرده شده بودند و طبق اطلاعی که کسب کردیم، این بخش از جنگل برای ساخت موزه دفاع مقدس به ستاد کل نیروهای مسلح واگذار شده است.»

متن کامل و تصاویر این طرح از اینجا ببینید.


 
حمایت شهروندان از موضع شورای شهر برای ناهار خوران
ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٥  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

مطلبی از هدف آگاهی بخشیدن است:

اتفاق جالبی که در این هفته افتاد این بود که عده ای از شهروندان گرگان اقدام به جمع آوری امضا برای صیانت از ناهارخوران کردند که تصویری از آن را در زیر مشاهده می کنید.

مطلبی خواندنی از مرتضی ایزدی: نفس ناهار خوران به شماره افتاده


 
قلعه خندان
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٥  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

امروز بعد از 50 سال گرگانی ها دوباره به صورت دسته جمعی به تپه قلعه خندان رفتند!!

بله!!

50 سال است که این مکان دیگر تفرج گاه و محل دور هم جمع شدن گرگانی ها نبوده و امروز بعد از 50 سال به همت شورای شهر و بازسازی های شهرداری در این تپه دوباره این اتفاق افتاد که امیدوارم ادامه داشته باشد.

 


 
اطلاع رسانی کنید!!! شورای شهر خواستار شد: توقف ساخت و ساز در ناهار خوران
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۱  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

یکی از مواردی که در سال های اخیر توسط شهروندان در شورای شهر مطرح شده و سوالات زیادی را در بین شهروندان گرگانی و سایر هموطنان بوجود آورده، بحث ساخت و ساز و اقدامات عمرانی در منطقه ناهار خوران است که به دو دسته تقسیم می شود. مورد اول مالکین خصوصی و افراد سودجو که با ایجاد سیم خاردار در اطراف اراضی ملی قصد ساخت وساز در این مکان را دارند، که در این موراد شهرداری با پیگیری های شورای شهر اقدامات بازدارنده را انجام داده است. اما موردی دیگری که بسیار قابل توجه بوده و در روزهای اخیر سوالات فراوانی پیرامون این موضوع شده، مساله ساخت و ساز اطراف بارگاه مطهر شهدای گمنامی است که برکت حضورشان در این منطقه بر کسی پوشیده نیست. بر همین اساس شوراسلامی شهر گرگان، طی جلسه ای رسمی، خواستار پاسخگویی مدیران و مسئولان این طرح در صحن علنی شورا شد.

گزارش کامل این نشست را از گرگان نیوز و سایت شورای شهر بخوانید.

اعضای شورای شهر گرگان: ساخت موزه در تپه نورالشهداء تخریب ناهارخوران است

نگرانی اعضای شورای شهر گرگان از ساخت موزه جنگ در ناهارخوران


 
گزارش تصویری خاک برداری در تپه نورالشهدا ناهار خوران
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٩  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، نابودی ناهار خوران

دو روزنامه گلشن مهم روز چهارشنبه 13 اردیبهشت در اقدامی جالب، صفحه آخر خود را به انتشار تصاویر تخریب ناهار خوران برای ایجاد موزه دفاع مقدس کرده است.

برای دریافت این گزارش تصویری به سایت رسمی این دوروز نامه مراجعه کنید.

http://golshanemehr.ir

فایل PDF این نشریه را از اینجا دانلود کنید.

البته سردار میرکریمی مدیرکل بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس در مصاحبه ای که در سایت شبستان منعکس شده اعلام کرده اند که ساخت موزه دفاع مقدس آسیبی به منابع طبیعی وارد نمی کند.

 


 
صحبت از پژمردن یک برگ نیست ...
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۳  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

اسم گرگان را که می‌آوری، ناخودآگاه نخستین چیزی که به ذهن‌ها می‌آید جنگل «ناهارخوران» است؛ انگار تاریخ، جغرافیا و هویت فرهنگی و طبیعی مرکز استان گلستان به این خطه مربوط است. نام ناهارخوران برای تمام ایرانیان این قرابت با گرگان را دارد. حالا اما مدتی است این نماد بزرگ که بخشی از جنگل‌های هیرکانی عصر سوم زمین‌شناسی هم هست به نام انواع طرح‌ها دارد از دست می‌رود. یک روز در اثر ساختمان‌سازی و ویلاسازی، روز دیگر به نام طرح‌های گردشگری و حالا برای تاسیس یک موزه.

بزرگ‌ترین میراث طبیعی و تاریخی گرگان به دلیل ساخت و سازهای بی‌در و پیکر در خطر تخریب جدی قرار دارد. ناهارخوران در حاشیه جنوبی مرکز استان گلستان که نماد گرگان نیز به حساب می‌آید حالا با نام ساخت موزه در خطر تخریب جدی قرار گرفته است. این در حالی است که استان گلستان به دلیل جاری شدن سیل طی 12 سال گذشته که به زعم غالب کارشناسان، در اثر کاهش سطح پوشش گیاهی منطقه بوده، پرحادثه‌ترین استان کشور نام گرفته است. در همین حال کارشناسان معتقدند اگر روند تخریب‌ها در جنگل‌های گلستان و از جمله ناهارخوران گرگان همچنان ادامه داشته باشد باز هم باید شاهد جاری شدن سیل و رواناب، از دست رفتن جنگل‌ها، فرسایش خاک، رانش زمین و بسیاری دیگر از انواع بلایا و حوادث باشیم.

متن کامل این گزارش در روزنامه شرق.


 
گزارش تصویری از پل آق قلا
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٦  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، بافت تاریخی گرگان

گزارش تصویری از پل آق قلا

آسیب دیدگی پایه تنها پل با تزیینات آجرکاری برآمده ایران

بالا آمدن اخیر سطح آب رودخانه گرگانرود باعث ایجاد خسارت به یکی از پایه های ضلع جنوبی تنها پل با تزیینات آجرکاری برآمده ایران در آق قلا شده است.



 
دیدار بهاری وبلاگ نویسان گرگانی
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٢  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

دیدار بهاری وبلاگ نویسان گرگانی

زمان: ساعت 17 چهارشنبه 16 فروردین 91
 
مکان: گرگان، بافت تاریخی، نعلبندان، خانه امیرلطیفی (موزه صنایع دستی)
 
روابط عمومی شهرداری و سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری گرگان

 
اقدام جالب شهرداری اصفهان
ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٢  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

نصب نمای شیشه ای برروی ساختمانهای اصفهان ممنوع شد

شهروندان اصفهانی می توانند حداکثر ۱۰ درصد سطح نمای ساختمانهای خود را از صفحه های آلومینیومی استفاده کنند و مابقی نما باید آجر و سنگ باشد.نماهای کامپوزیت، شیشه ای و ورق آلومنیومی هیچ سنخیتی با معماری شهر تاریخی و فرهنگی اصفهان ندارد.

معاون شهرسازی و معماری شهر اصفهان با اعلام این خبر گفت: معاونت شهرسازی و معماری شهرداری اصفهان برای نماهای ساختمانی ضوابط و قوانینی را تعریف کرده است.

 

ادامه خبر رو از اینجا بخوانید


 
13 به در
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٧  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

نمی دونم این چه عادت بدیه که ما ایرانی ها داریم. تا یه چیز میشه پای تمدن چند هزار ساله و کوروش و داریوش و تخت جمشیدو وسط می کشیم. سریع یاد رستم و سهراب و فردوسی می افتیم. از ابو علی سینا میگیم و مولانا. اما وقتی پای حرف و عمل می شه آلزایمر می گیریم. انگار که نه تمدنی بوده و تاریخی. هر کی ندانه فکر میکنه تا همین یکی دو سال پیش غار نشین بودیمو از شکار حیوانات شکم خودمون رو سیر می کردیم.

نمونه این رفتارها رو می تونید روز 12 و 13 فروردین هر سال بصورت  گسترده و بدون هر گونه شرم و حیایی ببینید. ملت اولین چیزی که واسه 13 به در قبل از زدن به قلب جنگل جمع می کنن وسیله است 2500 ساله به نام تبر. بعدشم که یخچال خونه و قفسه های سوپر مارکت سرکوچه رو بار می زنن. انگار تو تقویم نوشتند که باید بری بخوری، خراب کنی، بریزی بعد بیای خونه. این ترافیک صبح روز 13 به در به کنار که از تمام شهر های استان حتما باید بیان ناهار خوران و النگدره. اما این تخریب جنگل رو دیگه نمیشه ندید گرفت.

ای آقایی که دم از تمدن چند هزار ساله میزنی، کجای این تمدن نوشته باید با تبر بیفتی به جان درختی که تازه جان گرفته و داره جوانه می زنه؟ کجای تاریخ نوشته روز 13 به در ملت میرفتن ناهار خوران با چوب درختها آتش می کردن و جوجه کباب می خوردن؟ کجای فرهنگ ما نوشته باید با خودت طناب ببری و از شاخه درختها آویزون کنی تا بچه ات تاب بخوره؟ کجا نوشته هرچی پوست و آشغاله باید بذاری تو جنگل بیای خونه؟

الان جدیدا بعضی ها متمدن تر شدن در کنار تمدن چند هزار ساله یه نیم نگاهی هم به غرب میندازن. غرب برای محیط زیست فلان کارو کرده. غربی ها به بچه هاشون یاد میدن با محیط زیست فلان کارو بکنن. تو به بچت چی یاد دادی؟ از درخت بالا بره؟ تبر ببره درخت بزنه؟ آتش روشن کنه؟ بیفته به جان شاخ و برگها؟ زغال قلیون آماده کنه؟ آشغال های خونه و کوچه و محله رو ببره اونجا خالی کنه؟

واقعا این روز 13 به در یعنی چی؟ واسه چی اصلا این روز رو گذاشتن؟ قبلا چه کار می کردن که ما الان داریم این کارها رو می کنیم؟ این روز باید روز عزای طبیعت خواند. اصلا ای کاش این روز باران و برف و سنگ از آسمان بیاد تا ملت واسه یه سال هم شده بشینن خونه.

 


 
هدیه نوروزی من
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٥  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

این هم بازی جدید پرندگان خشمگین هدیه ای از طرف من و کمپانی Rovio برای نوروز 91. به جای پیک نوروزی بشینین اینو بازی کنین.

در قسمت اصلی این بازی شما با ۶۰ مرحله هیجان انگیز در فضا روبرو هستید! نوع پرتاب پرندگان نسبت به نسخه های قبلی بازی متفاوت شده است چرا که شما در فضا دیگر جاذبه ندارید!‌

پرندگان جدیدی نیز به بازی اضافه شده اند، برای مثال نوعی از پرندگان این قدرت را دارند که سنگ ها را به یخ تبدیل کنند تا شکستن آن برای پرندگان دیگر آسان شود. در قسمتی به نام Danger Zone، سی مرحله بسیار سخت برای شما طراحی شده است که قطعا ساعت ها درگیر آنها خواهید بود.

اگر از علاقه مندان به فضا هستید در منوی بازی به برخی از مقالات مفید در ناسا لینک داده شده است که میتوانید به مطالعه آن ها بپردازید. از لحاظ گرافیکی هم تیم طراحی تلاش زیادی کرده است تا جزییات فضایی را به خوبی رعایت کند و تا حد زیادی هم در این امر موفق بوده است.

xtJYMEWdGGKQlVe8PM2sVM-temp-upload.pvfkcnmt.480x480-75fruite_narenji.jpg

این بازی هم اکنون برای سیستم عامل اندروید با قیمت ۰.۹۹ $ ، برای آیفون و آیپاد تاچ با قیمت ۰.۹۹ $ ، برای آیپد با کیفیت HD و قیمت ۲.۹۹ $ ، برای MAC با قیمت ۴.۹۹ $ و در نهایت برای PC نیز با قیمت ۵.۹۹ $ آماده دانلود است. البته اندروید داران نسخه همراه با تبلیغات این بازی را به رایگان از فروشگاه گوگل پلی نیز می توانند دانلود کنند.

دانلود  - 33.9 مگابایت
پسور فایل زیپ : www.sibdownload.com

 


 
سال نو، به نام پدر، به نام مادر
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان

به نام خدا

یک سال دیگر هم گذشت. سالی پر از اتفاقات خوب و بد. سالی که در کنار بدترین حوادث زیباترین و شیرین ترین خاطره ها را برای من داشت. سالی که بیشتر از قبل قدر پدر و مادرم را دانستم. پدر و مادری که در سخت ترین لحظات تنها آن ها کنارم بودند و هستند.

شاید نوشتن از اتفاقات زندگی در یک سال گذشته برای همه خوشایند نباشد، ولی نوشتن از اتفاقاتی که در یک سال گذشته و بعد از ورود به جمع به وبلاگ نویسان تجربه کردم برای خودم جالب است. دوستانی که در این مدت پیدا کردم، گرد همایی و برنامه هایی که با هم داشتیم، تلخی ها و خوشی هایی که با تجربه کردیم همش به خاطر ورود به دنیای مجازی گرگان بود. فضایی که اگر نبود این همه خاطره رقم نمی خورد.

شاید آوردن اسم همه دوستانی که به بهانه وبلاگ با هم آشنا شدیم هم وقت گیر باشد و هم این که اسم بعضی ها جا بیفته و دلخوری پیش بیاد.

برای همین از همین جا به همه اون هایی که در طول یک سال گذشته با هم بودیم، در بازدید از برج گرگان، در جشنواره وبلاگ نویسی، در نمایشگاه رسانه دیجیتال، در شب وبلاگی و در روز گرگان و ... عید رو تبریک می گم. امیدوارم سال خوبی برای همه باشه.


 
تصادف قبل عید و چند نکته
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۸  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، فرهنگ

حدود ساعت 12:30 دقیقه امروز بر اثر صدای برخورد شدید که از خیابان اومد از جام پریدم و به سرعت به سمت پنجره رفتم. یک تاکسی پیکان و پژو 405 با هم برخورد کردن و به شدت آسیب دیدن .خدا رو شکر با هم جر و بحث و دعوا نداشتند. الان که دارم این اتفاق رو توی وبلاگ بازگو می کنم تازه پلیس رسیده. (حدود ساعت 13:10)

این مطلب رو صرفا به خاطر اتفاق که افتاده ننوشتم. چند تا نکته مورد نظرم بود که الان مناسب دیدم بازگو کنم.

1- دوربرگردان حافظیه (رو به روی پاساژ زرتشت) یکی از پر حادثه ترین نقاط شهر است. به شخصه حداقل روزی یک تصادف در این محل می بینیم. در روز 5 شنبه هم دقیقه 3 تصادف با فاصله دو یا سه دقیقه پشت هم در این محل رخ داد و اکثر تصادف ها با درگیری و زد خورد همراه است.

2- در ساعات شلوغ روز به خصوص غروب ها که زمان خرید است بعلت نبود محل پارک برای شهروندان معوملان دو و گاها سه ردیف خود رو در مقابل پاساژ زرشتت در دو طرف خیابان پارک می کنند. در صورتی که این محل پارک بعلت قرار گیری در نزدیکی دوربرگردان سرتاسر پارک مطلقا ممنوع می باشد. یعنی حتی برای چند دقیقه هم نمی توان پارک کرد.

3- در صحبت با تعدادی از مامورین پلیس راهور و مسئولین در مورد عدم اعمال قانون در این زمینه ها اعلام کردند که نمی توان به مردم به خصوص در ایام نوروز سخت گرفت. زیرا .....!

نتیجه گیری:

1- در مورد تصادف اولی بگم که بعد از حضور پلیس تازه دو راننده یادشون اومد باید با هم درگیر بشن!!! تاکسی بنده که با سرعت میومد و لی مقصر نبود باید کلی ضرر کنه تو این ایام. دم عیدی کلی از وقتشو باید برای تعمیر ماشینش بذاره

2- دوباره در مورد تصادف اولی: راننده پژو بهدون نگاه کردن به خیابان و خودرو ها از لاین کم سرعت بلوار وارد لاین سرعت شد تا دور بزند در صورتی که 150 متر قبل از رسیدن به بریدگی باید راه نما زد و سرعت رو کم کرد و به بلوار وسط نزدیک شد. اولا که این کار خلاف مقررات است. دوم این که حالا که داری خلاف دور میزنی چرا دقت نمی کنی! به قول شهروندان عزیر معلوم نیست که به این گواهی نامه داده!!! ( فقر فرهنگی)

3- معمولا تصادف که میشه همه دوست دارند دست به یقه بشن. تا به حال فکر کردین چه فایده ای داره و چه مشکلی رو حل می کنه این دست به یقه شدن؟؟؟؟ (بازم فقر فرهنگی از نوع خیلی خیلی شدید)

4- چرا باید در جایی که پارک مطلقا ممنوع است دو یا 3 لاین خودرو پارک کنن؟ به نظر شما مشکل از کجاست؟ مقصر کیه؟

در این زمینه من چند نفر رو مقصر می دونم. اول شهرداری برای این که میاد مجوز پاساژ میده لب خیابان شلوغی مثل ناهار خوران و نزدیک دور برگردان. بعد این پاساژ پارکینگ نداره؟؟؟؟ خب چرا نداره؟ چرا مردم باید وقتی می رن خرید لب خیابان پارک کنند؟ پول این پارکینگ های پاساژهای میلاد نور و مروارید و مرصل و ... چی شد؟ کجا رفت؟ اصلا نوش جان!!! چرا جاش پارکینگ نمی سازید؟

دوم مردم که میدونن اینجا پارک ممنوعه ولی باز از خونشون که دو کوچه پایین تره ماشین میگیرن میان شالیکوبی و ناهار خوران خرید و درست زیر تابلود بدون توجه به اون تابلو پارک می کنن. نکن برادر من. نکن خواهر من. ماشین نیار. بابا به خدا کل شهر دو قدم راهه. موقع بارون هم، هم تاکسی!!!!! هست هم آژانس هم اتوبوس. (البته اگه به جای امید به تاکسی با خود چتر بیاری و پیاده بری بیشتر خوش میگذره....دلیلشو بعدا می گم) ( اینم یه جورایی مربوط به فرهنگ میشه)

سوم پلیس راهور که میدونه مردم تخلف می کنن. میدونه که جریمه زیاد شده تا مردم تخلف نکنن. ولی دلش به حال مردم میسوزه و میگه دم عیدی جریمه نشن. چون بازارها گرونه و اگه قرار باشه 50 هزار تومان هم جریمه بشن دیگه چیزی ته جیبشون نمی مونه تا خرید کنن.

چهارم و پنجم و ششم هم میشه اضافه گویی....همینا درست بشه قسمت زیادیش حله

 

 


 
نمایشگاه عکس
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

اقدام جالب و تحسین برانگیز عکاس خوب شهرمان، میثم لطفی در انشار تصاویر زمستانی اش به صورت یک نمایشگاه اینترنتی، باعث شد تا من هم یه سری عکس آماتوری که گرفتم رو روی وبلاگم بذارم. امیدوارم دوستانی که مهارت دارند و سررشته ای در عکاسی دارند نظر بدند تا ایرادات کار ما معلوم شه و یه چیزی هم یاد بگیریم.

نمایشگاه اینترنتی تصاویر زمستان گرگان با عنوان "روز برفی" را در وبلاگ میثم لطفی تماشا کنید.

تصاویر من هم در ادامه مطلب می تونید تماشا کنید. نظر فراموش نشه!


 
ما هم مقصریم
ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٢  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

سرمو انداخته بودم پایین و مشغول فکر کردن در خیابان راه می رفتم. حواسم به اطرافم نبود. ذهنم مثل اتوبانی بود که انواع موضاعات با سرعت زیاد در آن رفت و آمد می کردند. به خودم آمدم دیدم در حال عبور از خیابانم. حواسم کمی جمع شد تا ماشین زیرم نکند. ولی باز هم توجه نکردم که الان چراغ سبز است و نوبت ماشین ها است تا از خیابان بگذرند. یک خودرو ترمز زد تا من رد بشم. پشت سرش هم چند تای دیه ترمز زدند. چراغ نزدیک به قرمز شدن بود راننده ها هم که عجله داشتند از یک مرحله از ترافیک را رد کنند عصبانی بودند. کلی شرمنده شدم. ولی بیشتر که دقت کردم دیدم امثال من زیادند. حتی خیلی ها با حواس جمع تر از من از چراغ سبز رد می شوند و صبر کردن برای قرمز شدن چراغ را نوعی ژست روشنفکرانه مسخره می دانند.

ما هم مقصریم. فقط همین

 


 
بوق شناسی یا دایره المعارف بوق
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٦  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، بوق ، خیابان شالیکوبی

آتش جهنم شالیکوبی در روزهای نزدیک به پایان سال هر روز داغتر می شود و ترافیک این خیابان هر ساعت بیشتر از ساعت قبل می شود. در میان این ترافیک سنگین که مسیر 10 دقیقه ای بلوار ناهارخوران تا میدان شهرداری را به بیش یک ساعت افزایش داده (هیچ کس جواب گو نیست. شهرداری می گویید راهنمایی رانندگی، راهنمایی رانندگی می گوید مردم، مردم می گویند همه مسئولین) صدای بوق ماشین ها حال و هوای خاصی به این خیابان داده.

بوق بوق + سپس با دست از داخل ماشین به سمت جلو اشاره می کند: یعنی مسیرم این طرفیه سوار میشی؟

بوق بوق + هیچ اشاره ای به هیج جا ندارد: یعنی سوار میشی؟ ممکن است منظور بد هم داشته باشه!

بوق بوق بوق + پشت چراغ قرمز: یعنی چراغ داره سبز میشه (هنوز نشده) حرکت کن دیگه!

بـــــــــــــــــــــــــوق + راننده تا نصفه از شیشه سمت خودش اومده برون و به رو به رو اشاره می کنه: یعین ااااا..عجب ترافیکی...بابا حرکت کنین دیگه

بوق بوق بـــــــــوق+ راننده از پنجره سمت شاگرد اومده بیرون: یعنی جنگ و دعوا. بهتره هرچه زودتر محل رو ترک کنید و به پناهگاه برید

بوق بوق + دست تکان دادن: یعنی سلام

بوق بوق + دست تکان دادن: یعنی خدا حافظ

بوق + اشاره سر: یعنی شناختم. حالت چطوره؟

بوق + اشاره دست به سمت راست یا چپ : یعنی وایسادم تو از خیابان رد بشی

بـــــــــــــــــــــــــــوق بـــــــــــــــــــــــــــوق : یعنی (.....)

و.....

بقیه اش با خودتون


 
نجات چهره: مستند کوتاهی که برنده اسکار شد
ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٦  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، اسکار

در اسکار ۸۴‌اُم، مستندی به نام «نجات چهره» Saving Face، به عنوان بهترین اسکار کوتاه انتخاب شد. این مستند را «دانیل جونگ» و «شارمین عبید چینوی» ساخته‌اند.

دانیل جونگ، مقیم کلرادو است، او در سال ۲۰۱۰ هم به خاطر مستندی که در مورد آخرین کارزار انتخاباتی فرماندار «بوث گاردنر»، نامزد اسکار شده بود، اما این بار او در بخش مستند کوتاه به خاطر مستندی به نام نجات چهره یا Saving Face نامزد شده بود.

این مستند در مورد یک جراح پلاستیک پاکستانی به نام دکتر محمد جواد است که زندگی‌اش را وقف بازسازی چهره زنانی می‌کند که قربانی اسیدپاشی شده‌اند.

توجه این مستندساز وقتی به موضوع این جراح جلب شد که از رسانه‌ها اخبار مربوط به اسیدپاشی به یک مدل به نام «کیتی پایپر» را منتشر کردند. این حادثه سه سال پیش روی داده بود، دکتر محمد جواد توانسته است، به تدریج، حالت طبیعی چهره را به این زن برگرداند، طوری که خانم پایپر، دکتر محمد جواد را قهرمان شخصی زندگی‌اش می‌داند.

آقای جونگ به این پزشک مراجعه کرد و در گفتگویی که با او داشت از او پرسید که آیا او از زنانی که در خاورمیانه و جنوب آسیا هم قربانی اسیدپاشی می‌شوند، خبر دارد یا نه؟ پاسخ محمد جواد، مثبت بود. او گفت که قصد دارد در سفری شش هفته‌ای به سرزمین مادری خود -پاکستان- برود تا زنانی که دچار این مصیبت شده‌اند، کمک کند، او به فیلمساز پیشنهاد کرد که با او همراه شود و مستندی در این مورد بسازد.

اما آقای جونگ نمی‌توانست به تنهایی و بدون داشتن یک همکار پاکستانی در کنار خود، از عهده این کار دشوار برآید، به همین خاطر با یکی از بهترین فیلمسازان پاکستانی به نام خانم «شارمین عبید چینوی» که پیش از این جایزه اِمی را هم برده بود، همراه شد. بدون تجربه او ساختن این مستند ممکن نبود و سوژه‌های فیلم در کنار او احساس راحتی بیشتری می‌کردند و بیشتر همکاری می‌کردند.

نجات چهره در مورد دو زن قربانی اسیدپاشی است که برای دستیابی به عدالت و بازیافتن سلامتی تلاش می‌کنند. دکتر محمد جواد می‌گوید: «آنها اینجا قهرمانان واقعی هستند، آنها بعد از حملات وحشتناکی که به آنها آسیب زده، از سوی جامعه طرد شده‌اند. من صرفا سعی می‌کنم که آنچه را خداوند ساخته است و با فعالیت‌های شیطانی انسان‌های دیگر نابود شده، بازیابی کنم.»

برنده شدن این مستند در اسکار ۸۴، موجی از شادی را در میان بخشی از پاکستانی‌ها برانگیحت و مقامات رسمی از جمله نخست وزیر پاکستان -سید یوسف گیلانی- هم این موفقیت را به خانم شارمین عبید تبریک گفتند. در تاریخ اسکار، این برای نخستین بار است که یک پاکستانی اسکار می‌گیرد.

دکتر محمد جواد که قصد دارد بنیادی برای انتقال مهارت‌هایش به جراحان محلی بنا کند، امیدوار است برنده شدن این مستنند، زمینه‌ساز آگهی و توجه مردم به این پدیده شوم شود.

مستند بازسازی چهره از شبکه HBO تا در تاریخ هشتم مارچ پخش خواهد شد ، فعلا در اینترنت نسخه کامل این مستند موجود نیست.

دکتر محمد جواد وبلاگ خوبی دارد که توصیه می‌کنم از آن بازدید کنید.

تریلر این مستند را می‌توانید در یوتیوب ببینید.

 

منبع: یک پزشک


 
یک تجربه
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٩  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، نجف آباد ، روز مهندس

ساعت 6:30 دقیقه بامداد. هوا تقریبا سرد. خورشید هنوز بیرون نیامده. پر از سر صدا. به محض این که پایت را از اتوبوس پایین بگذاری اطرافت را پر می کنند:"آقا کجا می خوای بری؟ نجف آباد؟ داخل شهر؟ بیا دربست برسونمت؟"

اینجا ترمینال شهر اصفهان. سوم اسفند 1390. سومین کنفرانس ملی ساخت و تولید. تجربه ای جدید، که 2 سال به دلایل مختلف به تعویق افتاد و این بار در دانشگاه آزد نجف آباد رقم خورد.

پنجم اسفند ماه، روز بزرگداشت دانشمند بزرگ ایرانی “خواجه نصرالدین طوسی ” و “روز مهندس" با تاخیر تبریک میگم.


 
حراج اعصاب مردم یا جلب مشتری
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٩  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

قبل شروع این مطلب این نکته رو اعلام کنم که بعد خوندش به حساب بی اعصابی من نذارید. بنده خیلی با اعصاب می باشم نیشخند

نمی دونم مسیرتون به خیابان شهدا خورده یا نه ولی اگر تو چند ماه گذشته یکی دو بار تو این خیابان رفت و آمد داشته باشید حتما جملات زیر رو شنیدید.

شیرینی خوری، آجیل خوری، میوه خوری، سوپ خوری فقط 2500 تومان

گلدون، نمک دون، فنجون، ... فقط 2500 تومان

و یه سری چیزای دیگه که همشون 2500 تومانه

این توضیح رو واسه اونایی میدم که این صدا رو نشیدن یا چند وقتیه که خیابان شهدا نرفتند.

درست رو به روی دکه رونامه فروشی اول خیابان شهدا یک مغازه فروش بلور و شیشه باز شده که اتفاقا حسابی کار و کاسبیش هم گرفته. این آقا یک عدد فلش مموری یا همون کول دیسک خریداری کردن و صدای خودشون رو ضبط کردن و دائما جملات بالا رو 24 ساعته ( البته یه ذره کمتر ) توسط سیستم صوتی جلو در مغازه پخش می کنند!!!!

نمی دونم این نوع کاسبی چجوری رسم شده و این رو هم نمی دونم آیا کسی یا قانونی نیست که جلوی اینجور کاسبی رو بگیره. ولی سوال اینجاست مردمی که اونجا کاسبی می کنند یا افرادی مجبورند روزی چند بار از جلوی مغازه این آقا رد بشن چه گناهی کردن که باید روزی چند بار صدای این آقا را بشوند؟


 
صدا و سیمای بی غیرت؟؟ گرگان پایتخت بسکتبال ایران.
ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۸  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، بسکتبال گرگان ، شبکه گلستان

مدت ها بود که به سالن نمی رفتم. نه این که دوست نداشته باشم. چون که گرگان نبودم. حالا یک سالی هست که گرگانم و بازی های بسکتبال تیم شهرداری رآ از نزدیک دنبال می کنم.

شاید به اندازه سال های 81 و 82 که آخرین بار همان سالها به سالن آمدم از بازی ها استقبال نشود ولی همچنان هزاران هواداران با تعصب شهرداری گرگان در زمستان و تابستان در سالن حاضر می شوند و یک صدا از تیم محبوبشان حمایت می کنند.

در بازی روز گذشته یعنی بازی با آ اس شیراز اتفاق جالبی افتاد. هواداران بسکتبال در اقدامی جالب اعتراض خود را نسبت به عدم پخش مستقیم بازی های شهرداری گرگان از شبکه استانی که حق مسلم آن هاست اعلام کردند.

شبکه گلستان

صدا و سیمایی که انتخاب گزینشی برنامه هایش صدای خیلی ها را در آورده.

صدا و سیما(به قول هواداران بسکتبال، صدا سیمای گنبدی)، که تمام بازی های خانگی هاوش گنبد و اکثر بازی های بیرون از خانه آن را هم نمایش می دهد، تنها به تهیه گزارش بعد از بازی با مربیان بسکتبال گرگان اکتفا کرده است. تیمی که در درجه اول متعلق به استان گلستان و در درجه دوم متعلق به شهر گرگان، مرکز استان گلستان است.

حقی که نه تنها از هواداران گرگانی بلکه از دوست داران بسکتبال در کل استان گلستان گرفته شده است.

بی ربط نیست اگر بگویم این حق از خیلی از گرگان دوستانی که در شهر ها و حتی کشور های دیگر ساکن هستند و از طریق گیرنده ها دیجیتال یا ماهواره اخبار و بازی های این تیم پر طرفدار را دنبال می کنند هم گرفته شده.

البته این عمل صدا وسیما تنها به بسکتبال ختم نمی شود. نایب قهرمانی سرخپوشان هم از دیگر مواردی است که آن طور که باید توسط این رسانه ملی و مردمی پوشش داده نشد. افتخاری که تعدادی از بانوان جوان استان کسب کرند و حتی خیلی از هم استانی ها از دیدن یا شنیدن خبر آن محروم شده اند.

---------------------------------------------------------

بیانیه انجمن هواردان بسکتبال گرگان در همین زمینه ار از وبلاگ آنها بخوانید./ صدا و سیمای گلستان انتخاب کند:  مردم یا پول


 
من رئیس خودمم
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٦  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

اینجانب خودم فرزند پدرم متولد تاریخ تولدم به شماره شناسنامه ای صادره از شهرم کارشناس رشته ای که تحصیل کردم از دانشگاه آزاد اسلامی واحد همونجا.

مدرکی که گرچه با آوردن اسم دانشگاه آزاد بی ارزش شده  ولی برای ریاست دانشگاهش سر و دست می شکنند.


 
نوستالوژی اینترنتی
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

صدای غیـــــــــــــــــــــژ غیـــــــــــــــــــژ مودم

اینترنت گازوئیلی یا دایال آپ

به یاد دوران اول دبیرستان که واسه اولین بار صدای مودم تو خونه ما طنین انداز شد.

چند روزیه که فاجعه ای به نام اینترنت پر سرعت مخابراط شرش رو از خونه ما کم کرده و ما رو به دوران عصر سنگی برگردانده. البته وقتی هم که بود فقط 20 ، 30 سال ما رو از دوران سنگی جلو تر برده بود.

شاید همین الان هم به جای 7 ویندوز Me یا 98 نصب کنم یاد فرقی نکنه با گذشته ها!

ای کاش همه جای دنیا مثل اینجا عقب افتاده بود


 
بافت تاریخی به تاریخ پیوست
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، بافت تاریخی گرگان

اول یه سر به لینک زیر بزنید  حتما براش نظر بذارید. بعد از خوندنش در مورد پیشنهاد من نظر بدید.

بافت تاریخی به تاریخ پیوست

پیشنهاد: از دوستان عکاس و فیلم بردار خواهش می کنم هرچه زود به بافت تاریخی گرگان مراجعه کنند و تا می تونند از در و دیوار و چاله چوله ها و گربه ها و خانه های مخروبه و آدماش عکس بگیرند. از اون سقف های سفالی خزه بسته. از دیوار های آجری. از درهای چوبی. از پنجره های رو به حیاط. از چوب های مورب سقف اتاق ها. از باغچه های قدیمی.

در آینده ای نچندان دور از بافت تاریخی گرگان، جز خاطره ای در حافظه ما و تصاویری که شما میگیرید چیزی نخواهد ماند. به دستور مسئولان ما این بافت به زودی نابود خواهد شد.


 
عقل آموزش فرهنگ
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

قطع 140 درخت در جنگل ابر

کودکان گرگانی 200 اصله نهال کاشتند

همراه شما نابودی جنگل ابر را جشن می گیریم

چی بگم والا. هر روز یه چی می شنوه آدم. نمی دونم اونایی که درخت قطع می کنن، بچه نبودن قبلا؟ یا شاید بچه بودن ولی بهشون نگفتن وجود درخت چقدر مفیده؟ یا شایدم اصلا هیچی نوفهمن!؟

در هر صورت از سن اینایی که درخت قطع کردن گذشته، امیدوارم فرهنگ سازی حداقل روی بچه های حال حاضر جواب بده و در آینده حداقل شاهد این نباشیم که درخت کردن به راحتی پنیر خوردن شده باشه!


 
حکایت غضنفر و رونالدو/ شما اگر تاریخ دارید یک صفحه از آن را منتشر کنید
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

یه زمانی همه تلاش می کردیم حال این عرب ها رو بگیریم و نذاریم به دروغ از نام جعلی برای خلیج فارسمان استفاده کنند.

گذشت و گذشت و گذشت تا چند ماه پیش وسط یه بازی در حالی که تیم غضنفرشون داشتند رونالدو رو مدیریت می کردند تا گل نزنه یهو غضنفر اومد و یه گل به خودی زد. این گل به خودی باعث شد تا سرنوشت خلیج گرگان هم به سرنوشت خلیج فارس نزدیک بشه. همسایگان غربی ما که به خاطر اهداف خودشان شروع کردند به گل به خودی زدن نفهمیدن که بابا، دیگه به خودی و هم وطن که نباید ظلم کرد! خلیج گرگان، خلیج گرگانه دیگه!

اما باز هم گذشت و گذشت و گذشت تا این که چند روز پیش این غضنفر داستان ما ظاهرا به یکی از تیم ها شرق استانی ملحق شده و داره اونجا به ضرر استان و کشور گل به خودی میزنه.

این غضنفر ما ظاهرا بی سواد است و حتی یک صفحه هم کتاب نخوانده، می خواهد برای یک منظقه کوچک در شرق استان تاریخ بسازد.

بله! درسته! تاریخ بسازد، نه این که تاریخ بنویسد یا باز گو کند. تاریخ بسازد. در هر صورت منطقه ای که تاریخی نداشته باشید یا باید تاریخ بدزد یا تاریخ بسازد.

دهکده کوچکی که به فرمان یکی از فرمانروایان 60و 70 سال پیش تازه شهر شده، حال ادعای شهرنشینی چند هزار ساله داره!!!! تاریخ مملکته ما داریم!

ما هم که بی سوادی غضنفر برایمان ثابت شده است می گوییم تاریخ چند هزار ساله منطقه ما در چندین هزار صفحه بصورت مکتوب در آمده. شما یه لطفی کن فقط یک صفحه از تاریخ چند هزار ساله ات را برایمان در یک برگه A5 بنویس. یک رو هم باشه کافیه.

 

 ** اشتباه آن فرمانروا، تغییر نام منطقه ما نبود، اشتباه اون بنده خدا تبدیل دهکده شما به شهر بود!

** اول خواستم از غضنفر بپرسم: کلاس چندی عمو جون!

باز گفتم غضنفره دیگه، کاریش نمیشه کرد.


 
استفاده از بطری های بازیافتی در اتومبیل های فورد
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٧  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، وبلاگ نویسان گرگان دوست
فورد Focus Electric

هنگامی که خط تولید Ford Focous Electric در ماه مارس راه اندازی شود، بخشی از اجزاء این اتومبیل ها از بطری های پلاستیکی بازیافتی ساخته خواهد شد که در CES 2012 دور ریخته می شوند. این ماشین الکتریکی جدید از مواد Repreve در صندلی هایش استفاده خواهد کرد. این مواد مخلوطی از فیبر زباله های صنعتی و پسماندهای مصرف کنندگان خانگی (همچون بطریهای پلاستیکی آب که از پلی اتیلن تریف تالات ساخته شده اند) هستند. در طراحی داخلی هر فورد الکتریکی تقریبا از ۲۲ بطری پلاستیکی استفاده خواهد شد و استراتژی کلی فورد، بازیافت بیش از دو میلیون بطری پلاستیکی استفاده شده از محیط زیست است.

12FocusElectric_34_610x407.jpegدر اولین قدم هم قرار است تمامی بطری های پلاستیکی استفاده شده در نمایشگاه CES 2012 لاس وگاس و نمایشگاه بین المللی اتومبیل آمریکای شمالی 2012 در دیترویت توسط فورد و Unifi جمع آوری شده و با بازیافت آنها برای صندلی های اولین ماشین الکتریکی فورد لباس بدوزند. نکته جالب توجه اینکه هم اکنون بیش از ۹۰ درصد اجزاء ماشین فورد قابل بازیافت است و این شرکت اتومبیل سازی قصد دارد این میزان را به ۱۰۰ درصد برساند.

منبع : نارنجی


 
گلستانم آرزوست
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

از قدیم گفتند وقتی یه چیز هی پشت هم تکرار میشه آدم ازش زده میشه و اگر هم خیلی خیلی تکرار بشه حتی ممکنه ازش متنفر بشی!

این مقدمه هیچ ربطی به ادامه متن نداره و اگر شما ربطی پیدا کردید حاصل ذهن مریض شماست و حتما باید یه سر به دکتر بزنید.!

در یکی از خبر گزاری ها خواندم که: معاون مازندرانی مدیر کل مازندرانی یکی از ادارات گرگان گفته که انشاالله در گرگان هم مانند شهر های مازندران در آینده ای نه خیلی دور و نه خیلی نزدیک ...!(به سبک یکی از عزیزان با نقطه چین این جمله رو تمام می کنم تا ...)

همان خبر گزاری در خبر دیگری گفت: معاون عمرانی مازندرانی مدیر کل مازندرانی یک اداره دیگه در گرگان می خواد عوض بشه و جاش قراره مدیر یکی از بخش های اداره های مازندران که اصالتا خودش مازندرانی بیاد و میگن اگر اون بیاد 2و3 تا مازندرانی دیگه به اون اداره که تقریبا همش مازندرانی هستند غیر از 2و3 نفر که اونم از استان های دیگه غیر از مازندران و گلستان هستند قراره بیاره.

یک خبر گزاری دیگه هم گفته مدیر مازندرانی یک معاون مازندرانی که اتفاقا مدیر کل اون اداره هم خودش مازندرانی هستش قراره بره بشه معاون یک اداره دیگه که اون اداره هم مدیر کلش مازندرانیه.

و در آخرین خبر هم آمده که یک مدیر ارشد مازندرانی در استان گلستان قرار بره در استان مازندران یک سمت بالاتر بهش بدن و جاش یکی از مدیران مازندرانی مازندران رو بیارن.


 
مقایسه بدون شرح
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد


 
فناوری عجیب و کار خیر
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

سوار تاکسی شدم. یه سمند زرد قناری بود. جلو یه خانم مسنی نشسته بود. راننده هم یه آقای سنبتا جوانِ نسبتا ریش دار. پیرهن مشکی هم تنش بود. معلوم بود مذهبی هم هست. اما نمی دونم چرا یه گوشی دستش بود و همش با موبایل ور می رفت. اصلا هواسش به رانندگی نبود. هر از چند گاهی فقط به جلو نگاه می کرد. کمی استرسی شدم. داشتم با خودم کلنجار می رفتم که یه تذکر بدم یا ندم. پیش خودم گفتم الان چیزی بگم و شاکی بشه چی؟

متوجه شدم خانم مسنی که جلو نشسته بود هم کمی نگران شده. هر از گاهی به دست راننده نگاه می کرد و خیلی زود رو به جلو می شد. حواسش خیلی جمع شده بود. درست مثل من.

دیگه صبرم لب ریز شد و رفتم بگم امکانش هست کمی بیشتر به خیابان توجه کنید، که یهو رانند از داخل آینه یه نگاه به من انداخت و گفت:

آقا شما از موبایل سر در میاری؟ میتونی کاری کنی این گوشی از سایلنت خارج بشه؟ من سر در نمیارم. حتی نمی تونم جوابشو بدم.

گفتم: والا نمی دونم. زیاد وارد نیستم. چطور مگه؟ خراب شده؟

جواب داد: نه والا. یک مسافر جا گذاشته. سامسونگه. از این جدیداست. چند بار زنگ زدهپ من نه متوجه زنگش شدم و نه می تونم جواب بدم.

گوشی رو گرفتم یکم بالا پایینش کردم. دیدم چهار پنج تا تماس ناموفق داشته و 3و4 تا پیامک. موفق شدم از سایلنت خارجش کنم و نحوه جواب دادن رو هم به راننده یاد دادم.

چند دقیقه نگذشته بود که گوشی زنگ خورد. صاحب خط بود. بعد از تماس راننده خوشحال گفت: بالاخره صاحبش پیدا شد. غصم گرفته بود اگه زنگ نزنه چکارش کنم. بنده خدا همسایه خودم هست. قرار شد شب بیاد ازم بگیره.

من هم خدا رو شکر کردم، اول به این دلیل که سالم رسیدم به مقصد، دوم به این دلیل که با از سایلنت خارج کردن یک گوشی شادی رو به یک راننده تاکسی و صاحب گوشی برگرداندم. نیشخند


 
دانشگاه کمبریج، دست‌نوشته‌های نیوتن را آنلاین کرد
ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

دانشگاه کمبریج صاحب بزرگ‌ترین و مهم‌ترین مجموعه آثار ایزاک نیوتون است. این دانشمند بزرگ سال ۱۶۴۲ به دنیا آمد و سال ۱۷۲۷ از دنیا رفت.

به تازگی این دانشگاه دست‌نوشته‌های او را که بیشتر بر کارهای او در زمینه ریاضیات تمرکز دارد، به صورت دیجیتالی در آورده و آنلاین کرده است.

دانشگاه کمبریج در طی چند ماه بعدی، آثار بیشتری را هم به این مجموعه آنلاین اضافه خواهد کرد.

نیوتن در دوران زندگی‌اش هم با کمبریج همکاری داشت. او در سال ۱۶۶۱ به این دانشگاه آمد و در سال ۱۶۶۵ فارغ‌التحصیل شد و دو سال هم کرسی ریاضیات کمبریج را در اختیار داشت.

در میان آثار دیجیتالی‌شده‌ای که می‌توان دید، حتی دفترچه زمان دانشجویی هم به چشم می‌خورد. کتاب مفصل دیگری به نام Waste Book هم از او آنلاین شده که بیشتر شامل کارهای مهم نیوتن در زمینه ریاضی است.

کل آثار دیجیتالی‌شده نیوتون شامل چهار هزار صفحه می‌شود.

در این عکس یادداشت او را در مورد نحوه ساخت تلسکوپ بازتابی می‌بینیم:

در اینجا هم نحوه دیجیتالی شدن آثار نیوتن را می‌بینیم، کاری که برای هر کتابخانه و دانشگاهی با هزینه کم ممکن است، اما عزم و هوشمندی خاص خود را می‌طلبد:

برای دیدن دست‌نوشته‌های نیوتون به اینجا بروید.

منبع: سایت یک پزشک


 
من، محرم، نه خیلی دور
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٠  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، پامنبری

پارچ، آب، تخم شربتی، شکر، دیگ، برنج، خرشت، لیوان و ظرف یکبار مصرف به تعداد، منبر. مبنر قدیمی که چند سال پیش سوخته بود تو انباره، اما این جدیده رو سکوی حیاطه و باید یه دستی به سر و وضعش کشید و تمیزش کرد. خیلی گرد و خاک داره. تابستان و زمستان اینجاست. راستی، پارچه مشکی که روی منبر میذارن کجاست؟

-خاله جون. پارچه مشکی منبر کو؟

- دیروز شستمش. پشت سرتو نگاه بنداز. رو بنده. برو برش دار.

منبر و گذاشتم جلو در و پارچه رو هم کشیدم روش. بوی خوبی می داد. ولی مگه میشه خاله جون منبر رو گلاب پاش نکنه. این دیگه کار خودشته.

داشت استامبولی یادم میرفت. واسه شمع روشن کردن. هرسال تو انبار بود، امسالم می دونستم جاش عوض نشده. انگار هر سال داغون تر میشه، بیچاره استانبولی پیر شده. تا من برم گچ بیارم، بدم بچه ها با خاک باغچه پرش کنن. خاک بازی کار خودشونه. گچ رو هم روی خاکِ توی استانبولی میریزن. جای همیشگی استانبولی شمع ها کناره منبر، روی تاغچه توی حیاطه.

میز رو که شستند، آوردن کنار منبر و روش پارچ شربت رو گذاشتند. شربت رو درست کردند و توی دبه ریختند تا هر وقت پارچ خالی شد زود پرش کنند. امسال فکر کنم نیاز باشه 2تا پارچ بذارند.

-محمد یادت نره وقتی شربت جا می کنید حتما قبلش هم بزنید، تخم شربتی ها تهش می مونه.

هر سال این جمله رو می شنوم. و البته هر سال هم رعایت می کنم. اما وقتی شلوغ میشه باید جواب همه رو بدی.

شب عاشورا اینجا غوغاست. مراسم پا منبری خاله مادرم، اونم با خورشت قورمه سبزیش، هر سال یک رنگ و بوی تازه داره. امسال چند نفر نذر داشتند و به جای یگ دیگ 2تا دیگ غذا میدن.

داشت شمع یادم میرفت. زودی رفتم از مادرم پول گرفتم تا برم شمع بخرم. مغازه های اطراف همه بسته بودند. تقریبا نا امید شده بودم و به خانه برگشتم. خاله مادرم متوجه شده شمع پیدا نکردم، از کنار حوض صدام زد و گفت:

- 3، 4 تا شمع تو کابینت آشپزخانه دارم. انگار قسمت خودته.

غروب دیگه در رو باز کردیم. تقریبا همه فامیل یه سر میزنند. امسال هم مثل سال های قبل حیاط پر بود از بچه ها و خانواده ها. خیلی شمع روشن می کردند. خیلی ها گریه می کردند.

یادش به خیر. همش خاطره شده. شاید مردمی که به عادت هر سال برای گرفتن غذای نذری به اون خونه سر می زدن متوجه شدن که 5، 6 ساله در خونه بستت و تبدیل به یک مخروبه شده. خونه ای که ابتدای کوچه منتهی به پارکینگ پشت مسجد جامع بود. خاله مادرم حالا آپارتمان نشین شده و سنش اجازه نمیده مثل قدیم این رسم رو ادامه بده.


 
با هزار تومان چیکار میشه کرد ؟
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد
 
چهارشنبه شب‌؛ میخچه گران دسته چوبی
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

چهارشنبه شب‌؛ میخچه گران دسته چوبی

فردا شب در جهت کمک به زنده نگهداشتن آئین سنتی و تاریخی دسته چوبی گرگان، حضور در محله میخچه گران را فراموش نکنید.

لطفا تا میتوانید از حرکت دسته چوبی عکس بگیرید و در رسانه های مجازی، و ... قرار دهید تا به سهم خود در جلوگیری از فراموشی این آئین موثر باشیم.

گرگان ما.


 
واقعا چطور می شود؟؟
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٤  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

حالش اصلا خوب نبود. نفس نمی کشید. رنگش سیاه شده بود. ضربه ای که به سرش وارده شده بسیار شدید بود.

بدترین اتفاقات را در ذهنم دوره می کردم. دست پاچه شده بودم.

اولین چیزی که به ذهنم رسید اورژانس بود. آه خدای من. شماره اورژانس چند است. یکی آن وسط داد زد: یکی به 115 زنگ بزند.

زود تلفن را برداشتم و زنگ زدم. بعد از چند بوق خانمی گوشی را برداشت. گفتم: خانم یک مریض اورژانسی داریم. حالش خیلی بد است. لطفا یک آمبولانس بفرستید.

جواب داد: ببخشید ما فقط یک ماشین داریم که باید از ناهار خوران حرکت کند. شما کجا هستید؟

ما خیابان سرخواجه هستیم. با این ترافیک تا نیم ساعت دیگر هم به ما نمی رسد. حال مریض خیلی بد. چه کار کنیم؟

شروع کرد پشت تلفن راهنمایی کردن. اصلا نمی فهمیدم چه می گوید. گوشی را دادم به یکی از همراهان که بالای سر مریض بود تا شاید بتواند کاری کند.

چطور می شود در شهر به این بزرگی به تعداد کافی آمبولانس نباشد؟ ارزش جان انسان ها چقدر است؟ بیشتر از 3000 میلیارد تومان یا کمتر؟

راستی اگر روزی خدایی نکرده یکی از مسولان عالی رتبه در منزل شخصی اش دچار حادثه ای شود که به غیر آمبولانس با وسیله دیگری نتواند جابجا شود، در این ترافیک وخیابان های پر ازدحام، چه خواهد کرد؟


 
گرگانم آرزوست
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۳  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

اینجا خبری از ساعت بزرگ بیگ بن نیست، ورزشگاه استنفورد بریج هم نداریم، توپچی های لندن هم یافت می نشود،اینجا لندن نیست. گرگانه.

یه المان داریم که میخواییم بهش بگیم گرگان نما، استادیوم هم همون شهدای گرگان کافیه، به جای توپچی های لندن هم اتکا گرگان و سرخ پوشان و شهرداری گرگان رو داریم.

ولی هوا، هوای لندنه( به قول گرگان ما)

مدتها بود خورشید رو ندیده بودیم که بالاخره صبح پنج شنبه از لا به لای ابرها دیده شد. باران باعث شده بود دیگه در ساعات معمولی روز هم نشه تو خیابان های شلوغ و پر ترافیک گرگان پا به خیابان گذاشت.

انگار این ترافیک تمامی نداره و هر روز هم سنگین تر میشه. کسی هم کار نداره خدا رو شکر. هر کی هر جا خواست پارک کنه، هر جور خواست رانندگی کنه، چراغ سبز و قرمز هم که دیگه انگار بی رنگ شده.

انقدر همه چی بیخیالی شده که درختها هم دیگه بیخیال پاییز شدن. دیگه برگ زرد چنار ها و خش خش راه رفتن عابرا روی این برگها خبری نیست. هنوز محکم سرجاشون نشتن و قصد زرد شدن ندارند.

گرگان خیلی عوض شده. دیگه اون شهر دوست داشتنی قدیم نیست!!!!

دیروز یه ماشین چند ثانیه توی قسمت تاکسی های گرگانجدید و سی متری ایستاد تا یکی رو سوار کنه، راننده ها ریختند سرش و تا می خورد زدنش. بعد فهمیدند بنده خدا خانمش رو سوار کرده بوده وقصد مسافر دزدی نداشته. بیچاره حتی فرصت نکرد توضیح بده!!!!!

احساس می کنم کم کم دیگه علاقه ای به این گرگان ندارم. شهری که راه و بی راه دارند با مجوز شهرداری برج و بارو می سازند. دلم واسه اون محله های قدیمی می سوزه و تنگ شده. شیرکش هنوز یکم خودشو حفظ کرده، ولی موج آپارتمان نشینی داره همه جا رو میگیره.

مردم هم عصبی هستند و کم طاقت. با کوچکترین اتفاقی درگیر می شوند و فحش می دهند.سوار هر تاکسی می شی آه و ناله از گرانی و نداری می شنوی!!!!

خدایا!!! کسی انگار به فکر نیست!!! تو هم کاری نمی کنی!!!!

 


 
«امیرکبیر» وارد بازار موسیقی شد
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٧  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

جعفر صیدانلو :

آلبوم موسیقی ایرانی «امیرکبیر» ساخته پژمان طاهری و با صدای استاد شهرام ناظری وارد بازار شد.
این آلبوم که قطعات اجرا شده‌ی کنسرت استاد شهرام ناظری به سرپرستی و آهنگسازی دکتر پژمان طاهری در پاییز سال گذشته در گرگان است توسط انتشارات باربد تهیه و از شنبه در مراکز عرضه محصولات فرهنگی ارایه می‌شود.
این آلبوم در 2 سی‌دی آماده شده که سی‌دی1 باعنوان «شب‌های پاییزی» شامل قطعات تنهایی، شب از شب‌های پاییزی‌ست، تصنیف گریه کن، کنسرتو، تصنیف ریشه درخاک و سی‌دی2 با عنوان «امیرکبیر» شامل قطعات مقدمه(گروه) درآمد(سنتور)، تصنیف ای عاشقان، کمانچه و سنتور، چهارمضراب، تکنوازی عود، چهارمضراب و تصنیف امیرکبیر است.
دکتر افشین میرمعزی نماینده موسسه فرهنگی ـ هنری آوای باربد در کنسرت گرگان گفت: این آلبوم از شنبه7 آبان ماه در تهران و از اواسط هفته‌ی آتی در سراسر کشور توزیع خواهد شد. وی قیمت آلبوم موسیقی را ده هزار تومان اعلام کرد.
وی افزود: در این آلبوم که همان اجرای زنده کنسرت گروه ایرانی در گرگان است؛ شهرام غلامی(عود)، مهرداد کریم خاوری(دف، دایره، ضرب زورخانه و کوزه) نگار خارکن(کمانچه و کمانچه آلتو) از تهران و شروین مهاجر(کمانچه، کمانچه آلتو)، آرش ذاکری(سنتور آلتو)، سینا سعیدی(تنبک)، پوریا محمدنژاد(تار)، آذین ذاکری(تارباس)، محمدرضا ابراهیمی(نی) و پژمان طاهری( سنتور) از نوازندگان گرگانی حضور داشتند.
دکتر میرمعزی خاطرنشان ساخت: این آلبوم شامل 2 قطعه تصویری از کنسرت شهرام ناظری با ارکستر فیلارمونیک ارمنستان به رهبری لوریس چکناوریان نیز است.
گفتنی است دکتر پژمان طاهری آهنگساز و سرپرست گروه ایرانی که در حال حاضر در اتریش زندگی می‌کند، استاد و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد علی‌آبادکتول و متولد 14 آبان 1349 گرگان نیز است.
•••
از نکات مهم و ارزشمند این آلبوم علاوه بر محتوای زیبای آن می توان به حضور نوازندگان گرگانی اشاره کرد که به مدد حضور دکتر طاهری در گرگان و برگزاری مسترکلاس ایشان رخ داد. پس می‌توان با تقویت و انسجام بخشیدن به برگزاری دوره‌ها و مسترکلاس‌های اینچنینی باعث رشد کمی و کیفی موسیقی در منطقه شد.
از آنجا که گرگان در عرصه موسیقی ایرانی استادان بزرگی چون محمدرضا لطفی، جواد داوری، زیدالله طلوعی دارد که هریک در نوع خود تاثیرات به سزایی در موسیقی ایران و گرگان داشتند اما در سی‌سال اخیر حرکت جدی و خوبی در عرصه موسیقی ایرانی در گرگان به این شکل رخ نداده بود که امیدواریم با کمک‌های مادی و معنوی متولیان فرهنگی و حضور جدی و پی‌جویانه فعالان موسیقی شاهد رخدادهای مهم در عرصه موسیقی گرگان باشیم

 


 
داستان راستان
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

امروز هم مثل همیشه سوار تاکسی به سمت شهرداری در حرکت بودم. نمی دونم چرا همه خاطرات من یکجورایی در تاکسی رقم می خوره. شاید اسم وبلاگم باید تغییراتی بکنه!!! ولی امروز اتفاق جالبی افتاد. شایدم جالب نباشه اما یک پیر مرد و یک مرد  میانسال  که اتفاقا هر دو گرگانی حرف می زدند در تاکسی مشغول گفتمان صلح آمیز بودند. تا جایی که در مسیر بود به حرفشان یواشکی گوش دادم و دلم نیامد اینجا منتقل نکنم.

پیرمرد: مِگم هوا یَک چند روزی گرم شده بود. از دیشب که باران گِرِفته یَکَم خُنُک شُده. ولی خُب باریدا. قُربان خدا برم من.

مرد: اَره دِگِه...گرگان همینجوریه هواش. یَکَم مُباره...بعد وا مِستِ.

پیر مرد: اون هفته از بَس گرم شده بود عاروسم و بِچَم آمِدَن دنبالمان ما رِ بُورَن ناهار خوران. جاتان خالی خَیلی وَقتَم بود که نَرَفته بودم. چِقَدم تغییر کرده بود. همه جاشِ دارَن مِسازَن.

مرد: اَره دِگه. ناهار خوران دگه کم کم داره مِفتِه دسته دولتی ها و دوستُ  رفیقاشان. ذره ذره از مال مردم مِکنن مدن دست اینو اون.

پیر مرد: خُبه دِگِه. مِسازَن بارا خودِشان ما هَم استفاده مُکُنیم.

مرد: بیوین پدر جان. درسته که مِسازن. اما ناهار خوران بارا مردمه. تفریگاهه توُ بِچِتُ نَوِتِ. بعدشم که جنگله خداست دِگِه. تابستانا خودِما میریم. 13 بِدَرا خودِما استفاده مُکنیم. باید بِدِیمش دستِ بِچِه هاما. اونام بِرِسانَن بِچِه هاشان. امروز این مدیر میگره. فردا اون اداره یَک جا دِگِه رِ. پس فردا اون یکی رئیس. هیچی دگه، ناهار خوران مِشه شهرک مدیران. اونوقت وقتی به نوه مان بگیم جنگل ناهار خوران هِرهِر مِخَنده مِگه ، مَگه ناهار خوران جنگله؟ اگه جنگله پس درختاش کو؟ پس فضای سبزش کو؟

پیر مرد: اَره خُب. راست مِگی. از اون وَر که هی جنگلا رِ مِتَراشَن از بالا مِکَنَن و کابینت و مُبل مُسازن و دوباره مُفروشن به خودما. از پایین هم که هی مِکَنَن و مُخُشکانَنُ و مَسازَن. چِمِدانم والا. نِمِشه حرفم بزنی آخه. تا یَک چی بگی مگن فلانی مُخواد خراب کاری کُنه و اونوریه.

مرد: حرف حق رِ مِزَنی. اما نگی هَم که نِمِشِه. الان بری ناهار خوران مِبینی که تپه نورالشهدا که نِسفِش رفته. جلو پاسگاه هم که الان آمِدن کندن یَک چاله گُنده دُرُست کردن انگار که مخوان رو دست هتل پارتیا بلند شن. هیشکی نِمِگه بابا آقای شهردار اونجا ملت مِرَن تفریح. 5شنبه ها مِرَفتَن استراحت مِکَردن. بَلال مُخُردن. خب تو داری ذره ذره ماله ملت رِ مِدی بسازن نمیگی فردا پس فردا خودت و بِچت کجا مُخوایین بِرین تفریح کُنین؟ یکم دُر بزنین. یَک هوایی تازه کنین؟جیجو بِزِنین؟ از دست این شکایت های مردم یکم دور باشی؟

پیرمرد: اَره والا. اینا همش مُخوان بُخُرَن. الانم مِگَن هلال احمر مخواد یَک بُرج دَگه بسازه کنار برج سرمایه بشن مِثه برج دوقلو نیویورک.

مرد: قبلا قرار بود فضا سبز بِشه اونجا. بِچِه ها و نوه هاما بِرَن اونجه استراحت کنن. ولی بازم شهرداری وشورای شهر نتانست از پول بگذره و حق مردم رِ با پول عوض کرد. گرگانی ها هرچی مکشن از خودِشان مِکِشَن. الان این خبره رِ شِنیدی در مورد سبطی؟یَک کار کرده که کاش نِمِکرد؟

پیر مرد: همین که آمده شورا؟ یعنی مِگی کاش نِمیامد؟

مرد: این که نه. اما ای کاش شورا نمیامد. دلمان خوش بود یک گرگانی دو آتیشه آمِدِه شورا که مُخواد شهرو راست ریست کنه و مشکلات مردم رِ هَل کنه. نِمدانِستیم یکی دِگه میاد به جمع بخور بخورهای قبلی اضافه مِشه!!!

پیرمرد: چی مگی جوان. سبطی آدم خُبیه. این وصله ها بِهِش نِمِچَسبه. تو هم دگه خیلی داغی. هر حرفی ر به هر کسی نمگن. مراقب باش چی میگی. خانواده پاکی دارن.

مرد: پدر جان. مِدانی سبطی گفته باید یَک زمین که بارا فضایِ سبز شهر بوده و مردم باید ازش استفاده بُکُنَن رِ بدن دست یکی از سازمانا توش بسازن بارا خودشان؟ نمدانی دگه.

پیرمرد: امکان نداره. سبطی وقتی آمد، گفت که نِمِذاره یَک ذره از حق مردم رِ کسی بُخُره!!!! وقتی آمد گفت بارا حق خودش کُلی رفته تهرانُ برگشته، اونوقت مُخوای باور کنم که تن بده به این کارا؟ امکان نداره...

رسیدیم شهرداری و من پیاده شدم. نفهمیدم بحث به کجا کشید. اما آرزو کردم همش خواب باشه. هم رویا باشه. همش داستان هزار و یک شب باشه و زودم تمام شه.

اما ظاهرا داستان راستان را گوش می کردم....


 
فقر بهتر است یا بی سوادی؟
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٩  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

هر سال مجبور بودیم بین ثروت و علم یکی را انتخاب کنیم و چند خطی در موردش بنویسیم تا این که بلاخره از شر انشای دوران مدرسه راحت شدیم. انتخاب دیگری هم نبود. خیلی لطف می کردند اجازه می دادند ثروت و علم را با هم انتخاب کنیم. برای همین کسی نمی دانست اگر هیچ کدام را نداشتیم چه می شد؟

اگر نه ثروتی بود و نه علمی چه می شد؟ آیا علم تضمین ثروت بود یا برعکس؟

دیشب بعد از تماشای نمایشگاه عکس هوایی پیاده به سمت منزل رفتم. با این که پای چپم درد می کرد اما تصمیم داشتم از این هوای خوب نهایت استفاده را بکنم و تا ایستگاه کاخ پیاده رفتم. سرم پایین بود و لنگان لنگان حرکت می کردم. بیخیال پل عابر پیاده شدم. فکر بالا رفتن از پله من را از بقیه مسیر نا امید می کرد. از خیابان رد شدم. فکرم حسابی مشغول بود. انگار کسی دائما با مداد خط خطی می کرد. به پشت ایستگاه اتوبوس دور میدان که رسیدم پیر مردی نظرم را جلب کرد.

لباس کار مخصوص کارگران شرکت ایرانخودرو بر تنش بود با یک شلوار پاره. مو و ریشش کاملا سفید و اگر اشتباه نکنم عینک هم داشت. وسط پیاده رو ایستاده بود و چیزی نمی گفت.

از دور به نظر یک عابر ساده بود. اما نزدکتر که شدم متوجه شدم چیزی زیر لب می گوید. کنجکاو شدم. کمی نزدیکش ایستادم. متوجه شدم فقیر است. پول ها را در دستش مچاله می کرد. ولی هر چه سعر کردم بفهم چی می گوید نشد. صدایش بسیار ضعیف بود. ولی به نظر می آمد برای کسانی که به او کمک می کنند دعا می کند.

اول به خودم گفتم کمک کردن به گداها و به کسانی که روی مردم برای دریافت پول دست دراز می کنند خیانت است. خواستم از کنارش بی تفاوت رد شود. اما متوجه شدم پیر فقط ایستاده. نه چیزی می تواند بگوید و نه توان این را دارد تا دستش را به سوی مردم دراز کند. دخترکی آمد و یک صد تومانی به او داد. تا پول ببیند و داخل دستش جمع کند چند ثانیه ای طول کشید. پیر مرد حتی توان نگهداری پول ها را هم نداشت.

باز دوباره به خودم گفتم این ها همه فیلم است. برای سو استفاده از احساسات مردم این کار را می کند. نیست گرگانی خیلی دست و دل باز هستند!!!، برای همین راحت اسیر اینگونه رفتار ها می شوند و مبالغ زیادی به آن ها کمک می کنند.

اما باز ته دلم راضی نبود. پیر مرد فقیر بود. بی سواد یا با سواد، الان در کنار خیابان چشمش به دست و جیب مردم بود. مردمی که با سرعت از کنارش رد می شدند گاها آنقدر سرعتشان زیاد بود که پیر مرد را نمی دیدند.

دست در جیبم کردم و بدون نگاه به مبلغ به پیر مرد دادم. دوباره زیر لب چیزهایی گفت که من نشنیدم. پیر مرد حتی اگر سواد هم داشت، کاری برا کسب روزی نداشت. پیر مرد حتی اگر کار هم داشت، توان کار کردن نداشت.

امیدوارم زمستان پیر مرد به سفیدی ریشش و به سرمای صدایش نباشد.


 
فضای خیلی خیلی سبز
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۳  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

فکر کنم نیازی به توضیح نداشته باشه. ما کجا و....!!!!!


 
دبرنا
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٢  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

کافیه بخوای از یه نقطه دورتر از شهرداری بیای سمت شهرداری. البته بدون ماشین یا وسیله شخصی. اگه تصمیم داشته باشی اصول شهری رو رعایت کنی و با تاکسی بیای باید درس تصمیم کبری رو دوباره مرورو کنی و یه تصمیم بهتر بگیری. شاید 15 دقیقه اول رو دوام بیاری و جلوی هر تاکسی که جلوت وامیسته بگی شهرداری. اما بعد از این که متوجه شدی 15 دقیقه گذشته و همه تاکسی ها که ماشاالله کم هم نیستند بعد از شنیدن کلمه شهرداری خیلی زود پا رو روی پدال گاز میذارن و دنده رو از یک به دو تغییر میدن، مجبور میشی تصمیم کبری رو عملی کنی و ترجیح بدی برای اولین سواری که از دور چراغ داد دست تکان بدی تا به محض این که جلوت ترمز زد سریع بپری تو ماشین تا نکنه یه مسافر شهرداری دیگه که اونم مثل تو یه ربع منتظره تا یه تاکسی بیاد و سوارش بشه، زودتر جا رو بگیره.

اگر شانس بیاری این سواری نمره گرگان نباشه که ماشاالله کم هم نیستند نمره های غیر گرگانی، می تونی برای 45 دقیقه آینده برنامه ریزی کنی که بعد از رد شدن از ترافیک شالیکوبی، چه کارهایی رو باید در شهر داری انجام بدی. سواری های نمره گرگان معمولا دوست دارند تند برن و مسافرهای تاکسی ها رو ازشون بقاپن. واسه همین ممکنه یکم زهره ترک بشی.

البته فقط فکر رفتن به بانک ملی رو مخصوصا اول، آخر و 12 هر ماه از سرت بیرون کن. راستی یادم رفت بگم که به کرایه هر مسیر 50 تومان اضافه کن و بعد پول رو بده دست راننده تا خدایی نکرده مجبور نشی واسه 50 تومان ناقابل با آقای راننده محترم جروبحث کنی و ایشان هم برای این که تو رو مجبور کنه تا این 50 تومان رو بدی کل درد و بلاهای زندگیشو واست تعریف کنه.

خب تا اینجا اگه سوار یک ماشین سواری پلاک 69 شده باشی که ماشاالله کم هم نیستند میتونی پشت چراغ قرمز تابلو و سازمان آب به مطالعه بپردازی تا بعد از این که چراغ 3،4 بار سبز و دوبارع قرمز شده، راننده کلا بی خیال چراغ بشه و پاشو بذاره رو گاز تا زدوتر به انتهای ترافیک بعد از چراغ قرمز تابلو برسه، والبته باید بگم کمی هم شانس همراهت بوده.

اما اگر اسیر پلاک های دیگه مثل 62، 72، 85، 95 و ... بشی باید بگم کم شانس بودی کلا باید به فکر این نباشی که امروز برای کار اداری به شهرداری می روی وصرفا برای گوش دادن موسیقی ها محلی، آن هم با صدای بلند و دیدن مردمی که در خیابان با سرعتی بیشتر از سرعت ماشینی که سوارش هستی به مقصد می رسند، بیرون از منزل هستی.

 اگه الان شهرداری هستی و همه اینها رو تجربه کردی، پیشنهاد میکنم زودتر برگردی خونه چون وقت ناهار شده. ولی اگه تجربه جدیدی داشتی حتما به من هم بگو تا استفاده کنم.


 
بدون شرح
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد


 
اسطوره ورزش گرگان ، به دیار ابدی شتافت
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳۱  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

 

سید رضا سیدین در سال ۱۲۹۸ در محله میخچه گران گرگان بدنیا آمد . او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ایرانشهر واقع در سبزه میدان ( خیابان پنجم آذر ) سپری کرد .سیدین در رشته های دومیدانی و انواع پرش ، ورزشکاری شاخص و قهرمان بود و بهمین دلیل مسئولین وقت گرگان در سالهایی که دورانی دانش آموزی را سپری می کرد از مسئولین وقت گلدان نقره ای جایزه گرفت .

در سال ۱۳۲۰ مسئولین گرگان تشخیص دادند که سیدین در رشته تربیت بدنی دارای استعداد و آمادگی خوبی میباشد و از این رو ، وی را به دانشسرای تربیت بدنی تهران اعزام نمودند و در سال ۱۳۲۲ سیدین با دریافت ابلاغ رسمی معلم ورزش از رئیس تربیت بدنی ایران به گرگان بازگشت . وی پس از بازگشت به زادگاهش و اشتغال به شغل معلمی به اقدامات پایه ای و اساسی برای توسعه ورزش گرگان دست زد که از آن جمله می توان از افتتاح نخستین باشگاه ورزشی مدرن گرگان در محله شیرکش در سال ۱۳۲۲ و افتتاح اولین زمین بسکتبال گرگان نام برد .

سیدین در سال ۱۳۳۰ هم زمان با معلمی رئیس اداره تربیت بدنی شد  که از اقدامات موثر  ایشان در دوره این مسئولیت باز پس گیری زمین استادیوم ورزشی گرگان از متصرفین  و همچنین توسعه آفضاهای ورزشی آن  و پیگیرهای مربوط به احداث سالن تختی بود .

سیدین در سال ۱۳۳۷ نخستین استخر شنای ورزشی گرگان را با هزینه شخصی خود احداث کرد . وی برای نخستین بار تیم های ورزشی را در گرگان پایه گذاری کرد و به پرورش ورزشکاران و قهرمانان نمونه و ارزشمندی همچون رمضان احمدی ،  زینتی ، نصرت رضایانی ، خدر و امامقلی حبیبی اهتمام ورزید  .

این پهلوان وارسته که عاشقانه عمر پر برکتش را صرف خدمتگذاری به مردم این دیار تاریخی کرد ، در غروب سی ام شهریورماه سال نود آفتاب حیاتش  به آرامی غروب کرد و جان به جان آفرین سپرد .

روحش شاد و یادش گرامی

---------------------------------------

به نقل از گرگان نامه


 
سلامت شهری هم جای خودش
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٩  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان

1- حدود ساعت 9 شب بود که رسیدم خانه. در رو باز کردم و به عادت همیشه به سمت اتاق خواب رفتم. سر و صدایی عجیبی میومد. ولی بی اعتنا به صدا ها کیفم رو روی تخت انداختم. صدا خیلی بلند تر شده بود. انگار که یک دعوای قبیله ای شده. بوق، جیق، گاز موتور سیکلت، داد و فریاد. با عجله به سمت پنجره رفتم و به بیرون نگاه کردم. خیلی شلوغ بود. ترافیک سنگین. درست جلوی دروبرگردان، بسته شد بود و ماشین های هر دو لاین، در ترافیک شدید قفل شده بودند.

زیاد مشخص نبود چی شده. جلوی پنجره پر از شاخه و برگ درخت بود. به پذیرایی رفتم و از پنجره پذیرایی برون رو نگاه کردم. تعدادی موتور و ماشین دو طرف خیابان رو بسته بودند. چند جوان هم وسط خیابان می رقصیدند. صدای جیغ و داد فریاد هم از جمعیت پشت 2 تا وانتی بود که پشت ترافیک ایستاده بودند.

ظاهرا عروسی بود.

2- استارت ماشین رو که زدم ضبط روشن شد. مثل همیشه ابی شروع کرد به خواندن:

کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی. همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی

به چهار راه سازمان آب که رسیدم،یکم صدای ضبط رو کم کردم و شیشه ماشین رو دادم پایین تا کمی هوای آخر تابسان گرگان فضای داخل ماشین رو عوض کنه که کل ماشین شرع کرد به لرزیدن.

دووووووووووووووووووووو......دووووپپپپپسسسس...

صدای عجیبی اومد. معلوم بود سیستم صوتی یک ماشین این صدا رو تولید می کنه. هر چقدر به اطراف نگاه کردم نفهمیدم صدا از کدوم ماشین میاد . چراغ که سبز شد آرامتر حرکت کردم تا منبع صدا رو پیدا کنم. پرشیا سفید رنگ که حداقل 5 تا ماشین از من عقبتر بود با سرعت زیادی از کنار من رد شد و هر چقدر فاصله اش زیادتر می شد صدای دوپس دوپس هم کمتر می شد.

 

این روزها اگر تصمیم بگیری وقتی از خانه خارج میشی یک ضبط صوت با خودت ببری و هر چی از صبح می شنوی ضبط کنی، شب حتما یک فایل چند گیگی از صداهای عجیب که فقط و فقط اعصاب ما ها رو به هم میریزه ذخیره می کنی.

ای کاش دفعه بعد که ستاد روز گرگان در مورد سلامت شهروندان گرگانی سمینار وسخنرانی میگذارند، به جای بحث در مورد عدالت و حق در قرآن کمی هم به سلامت شهروندان بپردازند. هر چیزی به جای خودش، سلامت شهری هم به جای خودش


 
روز گرگان
ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

منم گفتم یکم از خودم خلاقیت دَر وَکُنم تا از فرزاد فرح بخش عقب نمونم. وبلاگ مِگم که... (گرگانیش رِ نِمِدانِستَم چی مِشِه، برره ایش رِ گفتم)

 

1- این روز ها ورود مسافر ها به گرگان چشمگیره، ولی فکر کنم هیچ کسی به این فکر نیست تا مسافری که قصد سفر به مشهد داره و از گرگان رد میشه یکی دو ریز اینجا بمونه. البته بحث نظافت شهری و نبود سرویس بهداشتی هم همچنان هست.

2- یه سر به وبلاگ هدف آگاهی بخشیدن است بزنید. مطلب آخرش جالبه

3- وبلاگ گرگان ما هم باخبری عجیب اما واقعی در مورد فرماندار گرگان به روز شده

4- روز گرگان هم نزدیکه، نمی دونم شما هم حس من رو دارید یا نه، ولی یه حس خوب واسه روز خوب، تنها چیزی که این روز دوست دارم بشنوم خبر های خوب در مورد گرگان هست که خیلی وقته نشنیدم!!!!

 


 
اهم برنامه های روز و هفته گرگان/ زمان و مکان دقیق برنامه ها
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان ، وبلاگ نویسان گرگان دوست

علاوه بر برنامه های مندرج در جدول فوق، به احتمال قریب به یقین برنامه های دیگری نیز در طول هفته گرگان به اجرا در خواهد آمد. برگزاری شب شعر، بازی های محلی، کاشت نمادین درختان بومی گرگان و حتی حضور تیم ملی(ب) بسکتبال در گرگان محتمل است.
مراسم متمرکز روز گرگان در محل پارک شهر مقابل کاخ موزه در عصر روز یکشنبه مورخ 20 شهریور از ساعت 17 برپا خواهد شد.
منبع : انجمن وبلاگ نویسان گرگاندوست

 
عید سعید فطر مبارک باد
ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٩  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد


 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت        صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

فرا رسیدن عید سعید فطر بر عموم همشهریان و گرگاندوستان عزیز مبارک باد.


 
ما گرگان را دوست نداریم!!!!!!
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳  کلمات کلیدی: بافت تاریخی گرگان ، گرگان ، استراباد ، روز گرگان

متن زیر انشای فرزند یکی از مسئولان شهر است که سر کلاس انشاء خوانده شده و من فقط آن را Copy - Past کرده ام.

من گرگان را دوست ندارم. پدرم هم گرگان را دوست ندارد. اصولا ما گرگان را دوست نداریم. پدرم می گوید ما دست از سر گرگان بر نمیداریم. پدرم میخواهد ثابت کند که گرگان قبلا ریشه در اسطوره داشه است و الان دیگر ندارد.

پدرم وقتی خواند بافت تاریخی گرگان، شاخص ترین بافت تاریخی شمال کشور است بسیار عصبانی شد و به ما قول داد این بافت را تبدیل به برج و پاساژ کند. پدرم می گوید آخر بافت قدیمی به چه درد می خورد. اگر پاساژ بسازیم پول دار می شویم. تازه، قرار هم گذاشتیم به جای پارکینگ، مغازه بسازیم تا پول بیشتر در بیاوریم. پدرم به ما گفت شهرداری هم ردیف است و نگران پارکینگ و عقب نیشینی هم نباشید.

ما وقتی شنیدیم قرار است هر سال یک خانه تاریخی به بافت قدیمی اضافه شود کلی خوشحال شدیم والبته خندیدیم. چون خیالمان راحت شد تا سال دیگر خانه ای باقی نخواهد ماند تا به بافت تاریخی اضافه شود.

اصلا بافت تاریخی برای تاریخ است. الان همه در برج و آپارتمان زندگی می کنند و اصلا کلاس ندارد خانه قدیمی داشته باشد.

اگر یزد و اصفهان و کاشان و کرمان و شیراز و تبریز و ... از خانه ها  و محله های قدیمی محافظت می کنند، خیلی اشتباه بزرگی کرده اند. آن ها نمی دانند اگر محله های قدیمی را خراب کنند و پروژه آفتاب را در آن پیاده کنند چقدر خوب است.

پدرم وقتی شنید نزدیک 20 شهریور روز گرگان و 24 شهریور هشتادمین سالگرد ثبت بافت تاریخی گرگان یکی دیگر از خانه های قدیمی گرگان خراب شده خیلی خوشحال شد*.

پدرم و همکارنش که همگی هم استانی هستیم برای تصویب طرح نوسازی در بافت تاریخی گرگان در کمیسیون ماده 5 استانداری تلاش زیادی می کند. امیدوارم تلاش های پدرم به نتیجه برسد**.

پردم خیلی زحمت می کشد تا ثابت کند گرگان دیگر گرگان پرشکوه قدیم نیست. ما هم استانی ها همه تلاشمان را می کنیم تا استان گلستان و گرگان موفق نشوند. ما دست از سر گرگان بر نمی داریم. ما همچنان تلاش می کنیم تا گرگان راه آهن درست و حسابی نداشته باشد. ما تلاش می کنیم تا گرگانی ها آشوراده و خیلج گرگان نداشته باشند. دوستان پدرم تلاش می کنند تا جنگل های گلستان و هیرکانی نابود شوند و باقی مانده آن ها هم به دست استان های همسایه بی افتد.

یکی از دوستان پدرم گفت: ما هفده میلیارد!!!!!!!! بودجه داریم اما طرحی نداریم. پدرم هم گفت پولت را بیار تا ساختمان بسازیم.

ما گرگان را دوست نداریم. گرگانی ها را هم دوست نداریم. برای همین است که دیگر در اداره ها گرگانی نمی بینی. چون آن ها را دوست نداریم.

 

*خانه فروغی هم فروریخت..

**بافت تاریخی گرگان در معرض تهدید


 
گزارش تصویری بسکتبال: هواداران گرگان - صالحین ساری
ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، بسکتبال گرگان

گزارش تصویری بازی بسکتبال جام رمضان بین تیم های هوادران گرگان و صالحین ساری.

در این دیدار تیم هوادارن علی رغم بازی زیبایی که ارائه کرد با اختلاف بسیار کم و در یک رقابت پایاپای نتیجه را 71 - 73 به تیم ساری واگذار کرد.

نیمکت و کادرفنی تیم هواداران

 

نیمکت و کادر فنی تیم ساری

 

 

حاشیه ها:

1- حضور چراغعلی و پزشکپور، اعضای شواری اسلامی شهر گرگان

2-حضور ابراهیم کرمی، شهردار گرگان

3-تشویق پر شور تماشاچیان و حمایت از تیم هواداران

4-پرتاب 3 امتیازی بسیار زیبای بازیکن هواداران که از وسط زمین بازی صورت گرفت و تماشاچیان را به وجد آورد.

 

برنامه و نتایج سایر بازی ها را در وبلاگ انجمن هواداران بسکتبال گرگان دنبال کنید.


 
گرگان، پایتخت بسکتبال ایران
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳۱  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، روز گرگان ، بسکتبال گرگان

سال 1322 در 67 سال پیش این معلم های ورزشِ دشت و طبیعت روح بخش گرگان بودند که با زحمت و عشق، بسکتبال را به تاریخ این دیار جاویدان پیوند زدند که امروز نام گرگان با بسکتبال همراه شده است.

کلاردشتی، سید ضیا سیدین و علی ترابیان از نخستین معلم های ورزش سرزمین گرگان هستند که بسکتبال را وارد مدارس ساختند. در سال 1330 به صورت رسمی این رشته در زمین های خاکی با توپ چرمی (معروف به توپ پاکستانی)، با ورزش دوستانی چون شعبان قاری به شهروندان گرگان نشان داده شد. به دلیل علاقمندی مردم گرگان، بسکتبال مادر ورزش مردم این منطقه شد و در سال 1333 رشته بسکتبال در کنار دوومیدانی در رقابت های آموزشگاهی جای گرفت. جرقه های عشق به بسکتبال در دانش آموزان شعله ور شد و در سال 1338 تیمی از تهران برای پیکار با جوانان و نوجوانان گرگانی وارد دیار بسکتبال شد. آن روزها برای مطلع شدن مردم از برگزاری مسابقه، فردی سوار بر جیپ وارد میدان مرکزی شهر می شد و از طریق بلندگو، زمان و مکان بازی را اعلام می کرد. و مردم برای تماشای بازی چه شور و هیجانی داشتند...ورزشکاران گرگان در چنین فضایی بازی های درخشان از خود نشان می دادند و مردم را با نمایش رقابت های در خودر توجه، و کسب قهرمانی های پی در پی، پشتیبان خود ساختند. هیچ شهری چنین تاریخچه و پیشینه ای را برای بسکتبال ندارد و امروز تاریخ ورزشی ایران به بسکتبال گرگان افتخار می کند.


با این گذشته تاثیرگذار و نقش آفرین، به یاد داشته باشید که چراغ بسکتبال گرگان، پر سابقه ترین تیم ایران همچنان روشن است.

گواه این سخن، اشتیاق مردم برای زنده نگهداشتن بسکتبال است.

هنوز گرگانی ها جویای قهرمانی بسکتبال تاریخ گذشته خود هستند.

منبع: کتاب گرگان، سرزمین تاریخ و طبیعت

______________________________________________________

در سال 1389 با تصویب شورای اسلامی شهر، بیستم شهریور ماه روز تغییر نام شهر اِستِراباد به گرگان در سال 1316 خورشیدی، روز گرگان نام گرفت.  روز گرگان یادآوری سرمایه‏های فرهنگی و اجتماعی این شهر و در یک کلام پیش نیاز توسعه پایدار برای آینده است.

در همین راستا برنامه های زیر برای بزرگداشت روز گرگان در سال 1390 پیشبینی شده است :

 برگزاری همایش «گرگان پایتخت بسکتبال ایران»، انجام مسابقه های فرهنگی در محلات و ارایه بسته های فرهنگی و آموزشی همراه با اهدای جوایز در پارک های محلی، جشن پرواز بادبادک ها، همایش گرگان پژوهی و برگزاری نمایشگاه عکس در یکی از محلات گرگان.

 
دست فروش
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

در چند ماه گذشته اگر در سطح شهر رفت و آمد داشته باشید که حتما داشته اید، یقیناً بساط دستفروش ها را دیده اید که با روش های مختلف مشغول کسب درآمد هستند. قبلا روز ها کار می کردند و فقط در مناطق خاصی از شهر، شب ها می آمدند. حال دیگر شب و روز ندارد. در هر ساعتی از شبانه روز می توان فردی را یافت که در حال کسب روزی از راه دستفروشی در کنار کوچه و خیابان است. زمستان و تابستان هم نمی شناسند. برای دستفروش فرقی ندارد برف می بارد یا باران. آفتاب چله تابستان است یا خزان پاییز. چون دستفروشی شغل اوست. کار اوست. محل کسب روزی و فراهم کردم خرج و مخارج اوست.

برای دستفروش فرقی ندارد روبه روی سینما بهمن سبزی بفروشد یا دور میدان کاخ. در بلوار ناهارخوران بساط پهن کند یا روبه روی بیمارستان طالقانی. هندوانه بفروشد یا انجیر. هر از گاهی شهرداری می آید و کار کاسبی را بر هم میزند. شاید مجبور شود درآمد یکی دو روز را از دست بدهد. اما فردا، روز از نو، روزی از نو.

در دستفروشی سن ملاک نیست. جنسیت هم ملاک نیست.  فقط باید بلد باشی کار کنی. بلد هم نباشی یاد میگیری. گاهی وقت ها تکی و گاهی وفت ها هم گروهی میفروشند. کم کم دارند به بازارچه های سیار تبدیل می شوند که قمستی از خیابان را جهت کسب و کار خود اشغال می کنند. مردم هم ناراضی نیستند. تقریبا می شود گفت خوشحالند. وقتی هلو با قیمتی بسیار پایین تر از بازارچه های رسمی و مغازه های بالاشهر به فروش می رود، چرا باید ناراحت بود. درست است که ترافیک می شود. درست است که دیگر نمی شود میوه های خراب را بر سر مغازه دار کوبید. اما می ارزد. 100 تومان ارزانتر هم 100 تومان است.

برای دست فروش پس انداز معنی ندارد. البته نه همه دستفروشان. بعضی ها برای سود کار خود دستفروشی هم میکنند. مثلا مغازه میوه و تروبار دارد، ولی 10 متر بالاتر با وانت هم میوه می فروشد.  وقتی ساعت 11 شب از جلوی بیمارستان طالقانی عبور کنی، متوجه نیسان های آبی رنگی می شوی که قیمت هندوانه و خربزه را روی سقف ماشین خود نصب کرده اند تا رانندگان و عابران متوجه اختلاف قیمت آن با فروشگاه های معتبر بشوند. البته فروشگاه هم حق دارد. باید پول واسطه ها را هم بدهد. بالاخره برای رسیدن یک قلم جنس به در مغازه باید دَم چند تا دلال و واسطه  را دید. اگر از ترافیک جلوی بیمارستان بگذریم، از صدای بوق ماشین های معترض، که خریداران هندوانه راه عبور آن ها را سد کرده اند تا از پشت فرمان قیمت هندوانه را بپرسند و برای خرید چک و چانه بزنند، نمی توان گذشت.

از خطوط عابر پیاده ضلع شرقی میدان شهرداری رد شدم و به سمت بازار امام حرکت کردم. کار خیلی سختی بود تا به رانندگان بفهمانم این خط را گذاشته اند تا شما سرعت خود را کم کنید و من بتوانم با خیال آسوده تر به آن طرف خیابان بروم. از نیمه خیابان به بعد را دویدم تا اگر قسمت بود و رانندگان محترم اجازه دادند، 20 شهریور سال دیگر ربع قرن زندگی ام را جشن بگیرم. به محض این که به پیاده رو رسیدم یک چرخ دستی پر از انجیر جلویم ظاهر شد که کلی از جماعت کم در آمد دور آن حلقه زده بودند. درست رو به روی بستی فروشی ابتدای خیابان بهشتی. مجبور شدم از پشت مردم به سمت بانک صادرات ابتدای خیابان شهدا حرکت کنم. دعا دعا میکردم عابر بانک خراب نباشد. دو متر جلوتر از انجیر فروش، پسرک جوانی، یک سینی بزرگ روی یک چهارپایه کوچک گذاشته بود و شلیل می فروخت. سرش به شلوغی انجیر فروش نبود. یک پیر مرد ترکمن هم مقابل همان شلیل فروش نشسته بود و گیاهان کوهی می فروخت. فکر کنم اسفند بود. جلوتر، روبروی مغازه پارچه فروشی، پسر دیگری نشسته بود. دستش چند تا جوراب بود و کنارش یک عصای سفید. پسرک جوراب فروش، نابینا بود. جلو تر مرد جوانی یک کیسه پهن کرده لب خیابان و کلی تیشرت های جورواجور می فروخت. از ظاهر تیشرت ها معلوم بود چینی هستند. جلوی کتاب فروشی حقانی هم که حتما دیده اید. مرد ناشنوایی مدتهاست که آن جا بساط دارد و مشغول فروش واکس و فرچه کفش است.

به عابربانک رسیدم. صف بود. نگاهی به داخل بانک انداختم. آنجا هم صف بود. گفتم اشکالی ندارد. کمی در آفتاب صبر میکنم نوبت من میشود. رو به روی بانک ایستگاه اتوبوس بود. آن جا هم صف.

نمی دانم چگونه خرج و مخارج زندگی خود را در می آورند. ولی در هر صورت کار میکنند. کار می کنند تا زنده بمانند. حضور دستفروشان در کنار معابر و خیابان ها، شاید برای ما مشکل یا معضل باشد، اما برای خانواده های آن ها وسلیه ای برای ادامه زندگی آبرومندانه است.

خروجی شهر گرگان به سمت مشهد، رو به روی سینما بهمن و کمی بالاتر از سینما، دور میدان شهر داری، گرگان پارس، مقابل پارکینگ پشت مسجد جامع، کفاش های پشت بازار امام، دور میدان کاخ، رو به  روی پاسای لاله و ولیعصر، استرابادی، دخانیات وقلعه حسن، رو به رو و داخل پارک شهرو... . هر جا نگاه کنی دست فروش هست. کیف، کفش، لباس، لوازم خانگی، میوه و سبزی وآدامس، دعا، سیگار، ساعت،... همه چیز می فروشند. هر روز دستفروشان بیشتر می شوند و هر روز مسئولین بی تفاوت تر. دیگر برای هیچ کس فرقی ندارد چه در خیابان ها می گذرد. قرار نیست کسی به فکر سر وسامان دادن به دست فروشان باشد.

با هر کدام که صحبت کنی با یک لحجه و گویش به تو جواب می دهند. گیلکی، بلوچ، جنوبی، ترکی. نمی دانم گرگان تا چه حد ظرفیت ورود این همه مهاجر را دارد. اما اطمینان دارم تا یکی دو سال آینده، جایی برای قدم زدن در خیابان های گرگان نخواهد بود.

 

** نمی دانم دختربچه ها و پسرک نوجوان اسفند دود کن سر چهار راه تابلو دست فروش هستند یا نه. یا آن پیرمرد ویلن به دست. گدا هستند یا دستفروش،تنها یک چیز دارند و با همان زنده اند. خدا. تنها خدا را دارند و مردمی هم هستند که از روی ترحم به آن ها کمک می کنند.

** اگر جسارت نباشه، ساعت 12 شب دور میدان شهرداری بودم. ضلع شمالی میدان، رو به روی بازار امام پر بود از وانت و دستفروشانی که نیمه شب بساط پهن کرده بودند. از لباس، کیف و کفش بگیر تا قاب عکس. مردم هم حسابی استقبال کرده بودند.

** جدیدا گداهای خردسال و نوجوان به شدت زیاد شدند و به سبک جدید گدایی میکنند. سرشان را از پنجره ماشین به داخل  می آورند و تا پول درست و حسابی نگیرند دست بر نمی دارند.


 
شهادت خورشید عدالت
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٩  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد ، شب قدر ، شهادت امیرالمومنین

شهادت خورشید عدالت و منادی رحمت مولای یکتاپرستان امیر المؤمنین علی (ع) تسلیت باد.


 
سلامت لپتاپی
ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۸  کلمات کلیدی: گرگان ، استراباد

چند دقیقه وقت بذارید...


 
من و شب های وبلاگی
ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٦  کلمات کلیدی: گرگان ، وبلاگ نویسان گرگان دوست ، استراباد

شب های وبلاگی گرگانی ها هم تمام شد. مثل جشنواره. مثل نمایشگاه.

24 مرداد دومین و آخرین شب وبلاگی، با همت همه گرگان دوستان و با حمایت سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری به پایان رسید.

گزارش تصویری انجمن وبلاگ نویسان گرگان دوست گویای همه ماجراست.

شب دوم مراسمی شادتر، با هیجان بیشتر و البته با خلق و خوی انتقادی تر از شب اول برگزار شد. نه از گرمی هوا خبر بود و نه از دوری راه. پذیرایی هم که ماشاالله همه جوره فراهم بود. طنز، موسیقی، آموزش و ... .

انرژی که از تماشای خنده گرگان دوستان در ما فوران کرد بیشتر از 100 تا قرص و دوا و غذا بود.

شروع مراسم مانند روز قبل بود. قرآن، سرود و کلیپ جدید که به قول دکتر مومنی مو به تن آدم راست می شد.

اجرای دکتر مومنی خیلی جذاب تر و جالب تر از برنامه شب قبل بود. البته باید این نکته را  ذکر کنم که پاورپوینت هم نقش بسزایی در کیفیت این قسمت از برنامه داشت. ظاهرا شب قبل پاورپوینت مهندس دائمی با مشکل رو به رو شده بود.

جنگ نرم، فضای سایبری، سربازان سایبری یا همان وبلاگ نویسان، تحولات دنیای اینترنت، نکات امنیتی و همچنین چگونگی افزایش Page Rank مهمترین مسائل ارائه شده توسط دکتر حسین مومنی بود.

حضور مجید دزیانی، مدیر باشگاه سرخپوشان از اقدامات جالب برگزار کنندگان بود. مجید با دست خالی و حداقل هزینه ممکن تیم سرخپوشان را به لیگ های بالاتر آورده بود.

به نظر من جا دارد مسئولین شهر حتی اگر کمکی به این باشگاه نمی کنند تقدیری از مسئولین، کارکنان و بازیکنان این باشگاه بعمل آورند.

عظیم ولی اللهی مدیر وبلاگ آقا بزرگ هم با طنز های متنوعی که ارئه کرد حسابی به همه حال داد. نمی دونم چرا شب دوم پسرش، آقا اهورا رو نیاورد .نیشخند

آقای پیکاسا...در حال نقاشی (از قول پدر پیکاسا)

حسین طاهری، خواننده با سلیقه گرگانی و با موزیک معروف عاروسی دروازه نو، به اجرای زنده 2 موسیقی پرداختند. ایشان در حال حاضر آلبومی را به گویش گرگانی تهیه کرده اند که در مراحل اخذ مجوز است. از کلیه وبلاگ نویسان در خواست دارم علاوه بر این که این آلبوم را خریداری می کنند، تبلیغات آن را در وبلاگ خودشان داشته باشند تا از گرگان دوستان حمایت کامل بشه.

کیوان صالحی هنرمندخوب گرگانی هم دست پر بود. البته برنامه طنز ایشان کمی انتقادی بود و رنگ و بوی غم داشت. ولی همه چیز را گفت.پل عابر پیاده، گدا، جنگل و آتش سوزی، ببر سیبری و...

وبلاگ نویسانی همچون آقای تاجیک مدیر وبلاگ همیشه خبرنگار، آقای شربتی مدیر وبلاگ تاکسی شهری، خانم موسوی مدیر وبلاگ پیدا و پنهان و عبدالرضا چراغعلی مدیر وبلاگ گرگان نامه به پشت تریبون آمدند و به بیان پیشنهادات و انتقاداتی در مورد وبلاگ نویسی پرداختند.

آقای تاجیک پیشنهاد راه اندازی gorganblog را دادند. علی شربتی هم تقاضا کرد بیشتر از نام استان گرگان به جای گلستان استفاده شود. خانم موسوی سردبیر هفته نامه سلیم هم در مورد منابع طبیعی و محیط زیست گفتند و به این نکته اشاره کردند که توسعه، مخصوصا بحث توسعه پایدار، حفظ محیط زیست را هم در بر می گیرد و نباید به بهانه توسعه به تخریب آن پرداخت.

مهندس چراغعلی هم از 3 دقیقه وقت خود یک دقیقه را به بیان سوالات بی جوابی در مورد مشکلات روز گرگان و ایران از جمله بیکاری پرداختند و 2 دقیقه هم در اختیار دختر خود زهرا چراغعلی مدیر وبلاگ گنجینه من قرار دادند، تا مجلس با نواختن 3 تار، کمی حال و هوای موسیقی سنتی و اصیل ایرانی به خود بگیرد.

با پایان اجرای زهرا، دختر عموی گلم ، مجلس هم خاتمه یافت. بعد از پذیرایی، عکس دست جمعی گرفته شد که در گزارش تصویری انجمن وبلاگ نویسان گرگان دوست می توانید مشاهده کنید.

اما این برنامه حاشیه هایی از دید من داشت:

1- دیگه از سر و صدای 3 کوچولوی تفنگ دار ته سالن خبری نبود نیشخند

2- مراسم باز هم با تاخیر شروع شد و دلیلش عدم حضور به موقع دوستان بود

3-مراسم ساعت 11 تمام شد. دوستان تا 12 داشتند صحبت می کردند. ما تا 1 داشتیم تمیز می کردیم. ساعت 1و نیم هم مشغول تعمیر و هل دادن ماشین سرایدار سالن بودیم. تا ساعت 3 مشغول Select عکس ها و ویرایش آن ها بودیم و.... خودتون تا تهشو بخونید.

4-کلی از پذیرایی باقی ماند

5- متاسفانه آقای پزشکپور به دلیل از دست دادن یکی از بستگان خود به نام آقای ایمان حسینی نژاد نتوانستند در مراسم حضور پیدا کنند که از طرف خودم به ایشان تسلیت عرض می کنم.

6- کیوان صالحی هم با کمی تاخیر برنامه خود را اجرا کرد. قسمت جالب صحبت های کیوان، نیمه پر لیوان بود.

7- حضور بسکتبالیست های تیم بهشت هیرکان هم مورد توجه همه قرار گرفت.

8- بچه های هفته نامه سلیم هم با قدرت حضور داشتند. خانم موسوی  به همراه دخترشان، مرتضی ایزدی، میثم اسفندیار ، عل افخمی ... از هفته نامه ستاره گلستان هم آقای رجایی و صفایی حضور داشتند.

9-حضور احمدرضا مدیر وبلاگ من و خواهرم خیلی نظر ما را جلب کرد و از ایشان تشکر میکنم. یک دوست خوب دیگه به دوستای دنیای مجازی من اضافه شد. حتما به وبلاگش سر بزنید. یک گرگان دوست واقعیه

10- آقای رئیسی مدیر وبلاگ کشکول رئیسی هم که چند روزی است پسر عموی خود را از دست داده اند به همراه پسر خود برای دقایقی در این مجلس حضور داشتند که از ایشان هم کمال تشکر را دارم.

11- از احمد قربانی مدیر وبلاگ انجمن مهندسی مدیریت پروژه تشکر ویژه دارم که از لحظه اول با ما بود و کلی کمک کرد.

12- علی عباسی مدیر وبلاگ فریادهای بی صدا  و آقای فرح بخش مدیر وبلاگ مگم که هم که مثل همیشه یار و یاور انجمن بودند.

13- جای آقای بایزدی مدیر وبلاگ استارباد خیلی خالی بود. کاش ایشان گرگان بودند.

14- امیرحسین رضایان در تمام طول این دو شب مشغول عکس گرفتن بود و هیچ لحظه ای را جا نگذاشت. امیدوارم امیرحسین هرچه زودتر مدیر یک وبلاگ بشودنیشخند

15-خداییش خسته شدم از این همه حاشیه و نکته.....اگر کسی از قلم افتاد ایشاالله بعدا تکمیل می کنم.نیشخند. و از پشت این تریبون از کلیه گرگاندوستان و وبلاگ نویسان تشکر میکنم.چشمک

راستی روز گرگان هم نزدیک است. در نظر داشته باشید که حتما اخبار این روز را منعکس کنید و پیشنهادات خودتان را هم در وبلاگ منعکس کنید.

 

به امید سربلندی ایران و گرگان عزیز