سفرنامه تبریز قسمت دوم

در بخش قبل خواندیم که از مکان های دیدنی تبریز بازدید کردیم 
در ادامه...
صبح حدودا شش بود که از خواب بلند شدیم، وسایل صبحانه و چای برداشتیم و به سمت روستای کندوان حرکت کردیم.در مسیر از روستای اسکو گذشتیم. روستایی که در دوطرف درختان و باغ های گردوی فراوانی داشت و به مسیر زیبایی خاصی بخشیده بود.بعد از عبور از اسکو منطقه حالت دشت و کوهستانی شد. حدودا ساعت 8.30 بود که به ورودی روستا رسیدیم .جالب اینجا بود که برای ورود به کندوان باید بلیط تهیه میکردیم یا به قولی عوارضی داشتند.ورود هر ماشین 1500 تومان و از این طریق صنعت گردشگری رو رونق داده بودند. خوشبحالشون که اینقد مسئولینشون به فکر آبادی و رونق شهرشون هستند.
روستای جالبی بود خانه ها داخل دل کوه گفته میشد که در اثر پرتاب شدن گدازه های آتش فشان چنین سبکی ایجاد شده و مردم در این مکان ها سکنی گزیده اند.روستا تقریبا به محیطی تجاری توریستی گردشگری تبدیل شده بود.داخل اکثر خونه هاسوغات روستا رو می فروختند از جمله عسل ، شیره انگور کیف های سنتی پونه وحشی ، زردچوبه ، گل سرخ و... .بساط صبحونه رو پهن کردیم جاتون خالی هوا کمی هم سرد بود و چایی داغ میچسبید .بعدش یه گشتی تو روستا زدیم و خریدی کردیم و به سمت جلفا راه افتادیم.تا جلفا حدودا 2 ساعتی راه بود در مسیر هوا ابری بود و هر از گاهی نم باران میزد. قصد داشتیم از مسیر جلفا ،اردبیل، استارا جاده شمال به سمت گرگان حرکت کنیم. حدودا ساعت یک بود به جلفا رسیدیم شهری مرزی که منطقه آزاد به حساب می آمد و پر از ماشین های خارجی و لوکس با پلاک ارس .بقدری ماشین ها لوکس و شیک بودن که حتی اسم بعضی هاشونم نمیدونستیم .اگر اینچه برون منطقه آزاد بشه چه شود 
.چون زمان نداشتیم و وقتمون کم بود بلافاصله به سمت کلیسا سنت استاپانوس حرکت کردیم .مسیر کلیسا بسیار زیبا و غیر قابل وصف بود .سمت راست رود ارس و کمی اون ور تر مرز و خاک آذربایجان دیده میشد. پاسگاه های مرزی هم قدم به قدم.حدودا 15 کیلومتری جلفا بود منطقه ای کوهستانی و بوته خیز که دردل این منطقه جاده ای بود که دو طرف درختان سبز سربه فلک کشیده و زمین سنگفرش شده با شیبی تقریبا زیاد بسمت بالا.محوطه کلیسا: در روبروی کلیسا آب خوری که مستقیما از آب چشمه سرازیر میشدو کلیسا که دارای دوبخش بود .یک بخش خود کلیسا که داخل آن عکسی بزرگ از حضرت مریم و حضرت عیسی مسیح بودکه قسمتی در سمت چپ و راست ان تعبیه شده بود برای شمع روشن کردن که حتی بازدید کننده های شیعه هم شمع روشن میکردند برای برآورده شدن حاجت هاشون..اقایی که متولی انجا بود می گفت روز 20 شهریور به مناسبت سالگرد یکی از مسیحیان در آن کلیسا مسیحیان هرساله جمع میشوند و مراسم میگیرند. در سمت دیگر کلیسا باغ گلی زیبا و دورتادور اتاق هایی برای مطالعه و درس خواندن کشیش ها بود.در قسمت بالای باغ اتاق بزرگتری بود که عکس تمام کلیساهای ایران نمایش داده می شد. کمی بالاتر از این منطقه کلیسای ننه مریم بود که بسته شده بود و امکان بازدید نداشت ،کمی بالاتر هم سد ارس . از اولین پاسگاه مرزی فاصله تا سد ارس رو پرسیدیم گفت راهی نیست و ما حرکت کردیم به سمت سد .حدودا یک ربعی در مسیر بودیم ولی سدی دیده نشد تا به حوزه استحفظی ماکو رسیدیم از اونجایی که مسیرمون زیاد بود تا اردبیل از دیدن سد صرف نظر کردیم و به سمت جلفا برگشتیم. بعد خوردن نهار یه گشتی در بازار مرزی زدیم و از اونجایی که خانوما دل از بازار نمیکنن منم دوسه دوری چرخیدم و بعد وقتی دیدم اکثرا با گرگان یک قیمته دل کندم 
مسیر بعدی ما رسیدن به شهر کلیبر بود.از چند نفر فاصله تا کلیبر رو پرسیدیم گفتن حدودا 3 ساعته. با توجه به نقشه ای که داشتیم حرکت کردیم. رود ارس هم در کنارمون بود و روستاهای آذربایجان دیده میشد جالب بود یک جاده مشترک بین ایران وآذربایجان .مسیر طولانی و جاده نا آشنا کم کم هوا تاریک شد جاده باریک و بدون علایم رانندگی و بارندگی هم هر از گاهی در مسیر به دنبال ما بود. در مسیر از چند روستا گذشتیم که روی نقشه نزدیک شدن به مرز رو نشون می داد در حالی که ما باید از مرز دور میشدیم ترس از اینکه اشتباه اومده باشیم مسیرو ،همواره با ما بود ولی وقتی از افراد بین راه می پرسیدیم میگفتن همین راهه.مسیر جاده باریک، تاریک ،بارندگی هم شروع شده بود . گاهی بارندگی اینقد شدید میشد که برف پاکن رو درجه آخر میذاشتیم و سرعت به حداقل میرسوندیم.جاده هر از گاهی پیچ های خطرناکی داشت به طوری که برای اینکه ماشینی از روبرو نیاد چند بار نور بالا می دادیم.و علاوه بر اینها پر از ترانزیت های بزرگ که از مرز میومدن یا اینکه میرفتن .در دلم احساس ترس داشتم و دوست داشتم به یک ابادی یا شهری برسم شروع کردم به صلوات فرستادن.بعد مدتی رسیدیم به روستایی و آدرس کلیبر رو پرسیدیم گفتن روستای بعدی سه راهی داره شما به سمت راست بپیچید .وقتی رسیدیم به روستا بالاخره یه تابلو دیدیم که زده بود به سمت کلیبر اونجا بود که خیالم راحت شد.افتادیم تو مسیر کلیبر از رود ارس و مرز جدا شدیم ولی جاده همان جاده بود تاریک و کوهستانی ولی کمی عریض تر.هرچه میرفتیم به کلیبر نمیرسیدیم از پشت کوه نوری دیده میشد فکر میکردیم رسیدیم ولی کمی جلوتر میدیدیم ماشینی از روبرو دارد می آید.تا جایی که تعداد ماشین هایی که میومدن زیاد شد به محمد گفتم احتمالا با توجه به تعداد ماشین ها شاید نزدیک کلیبر هستیم.بعد پیچ و خم های زیاد جاده به شهر کلیبر رسیدیم ....

ادامه دارد



---------------

مژگان سبحانی 

/ 0 نظر / 32 بازدید