پارک شهر

 

دوران کودکی ام را در محله های ملل و شیرکش گذراندم. منزل ما طوری بود که 2 تا در داشت. در اصلی خانه ما به ملل می رسید و در پشت هم به منزل پدربزرگ و مادربزرگم که از آن جا هم وارد کوچه شایگان می شد. بیشتر رفت و آمد هم از همین در بود.  کوچه ای که به ملل راه داشت بسیار کوچک بود و البته جایی هم برای پارک ماشین ما نداشت. برای همین کوچه ای که، بیشتر شیطنت های دوران کودکی من در آن رقم خورد، شیرکش بود. در آن محله همه با هم آشنا یا فامیل بودند. منزل حاج مهدی دماوندی از بزرگان قدیم گرگان و از اعضای شورای قدیم این شهر که در اصل پدربزرگ پدرم بود هم در آن محله بود.

همه خانه ها حیاط داشتند و وسط همه حیاط ها حوض و درختان میوه بود. هنوز پرتقال توسرخ خانه مادر بزرگم و درخت ازگیل خودمان را فراموش نکرده ام. تا 4 سالگی در آن محل بودم. هر سال که فصل ازگیل می شد یک چهار پایه زیر پام می گذاشتم و سریع ،نزدیک ترین شاخه را شکار می کردم. غروب های تابسان هم به همراه مادر و گاها همسایه ها به پارک شهر می رفتیم. در کوچه شیر کش فقط یک همبازی داشتم و معمولا با هم به پارک می رفتیم. مسیر همیشگی ما هم بعداز عبور از باشگاه به کنسولگری میرسیدیم و از پشت باغ روس ها به پارک شهر می رسیدیم. آن زمان دور تا دور پارک دیوار داشت . محوطه بازی که تاب و سرسره داشت هنوز هم تغییر نکرده. مثل من! هر وقت به پارک میرفتم زیاد بازی نمی کردم و بیشتر تماشا میکردم. الان هم برخلاف خیلی ها که برای تاب و سرسره می میرند علاقه ای ندارم.

از آن زمان تا الآن پارک تغییرات زیادی کرده ولی ساختار کلی آن حفظ شده. پارک همانجاست با همان وسعت. ولی دیوار هایش نیستند. آن درخت های کاج بلند که دورتادور پارک بودند همچنان هستند و هنوز هم سرسبزی پارک به آن هاست. کاخ که زمانی کتابخانه بود الان هم سر جایش هست ولی تبدیل به موزه شده. دستی به سر رویش کشیده اند و حالا بیشتر از قبل از آن محافظت می کنند. پیرمرد عکاس هم، همچنان هست. دوربین قدیمی اش را هنوز دارد و نگذاشته دوربین های دیجیتال جدید کاسبی اش را خراب کند. با این که هر خانواده یک دوربین دیجیتال دارد ولی عکس با دوربین ها قدیمی مزه دیگری دارد. تاب و سرسره ها به روزتر شده اند و تعدادی وسلیه بازی جدید به آن اضافه شده. یادم می آید یک گردانک زمینی داشت که روی آن می استادیم و از بیرون ما را می چرخادندرکه الان اثری از آن نیست. سرسره بادی و پیست اسکیت هم جایی در خاطره دوران کودکی من ندارند. آب نمای قدیمی هم چند وقت پیش تعمیر و به روز شد. درخت و گل های جدید هم رنگ و بوی بهتری به پارک دادند. کمتر از معتاد های انتهای پارک خبری است ولی همچنان محل امنی است برای مصرف مواد مخدر. الان بیشتر فضای میانی و چمن ها در انحصار دختر و پسرهای جوان است.

با همه این تغییرات ، پارک شهر هنوز هم بهترین پارک برای تفریح گرگانی هاست. چندی پیش ساعت 12 شب از جلوی اداره پست و پشت پارک رد می شدم و انبوه زیاد جمعیت همچنان سرگرم بودند. هنوز هم پدر و مادر ها برای این که فرزندانشان کمتر شیطنت کنند قول پارک شهر را می دهند. هنوز هم جایزه نمره خوب پارک شهر است.  با این که ناهارخوران سینما 4 بعدی دارد و چرخ وفلک و ترامپولین، ولی هنوز بچه ها و خانواده ها پارک شهر را ترجیه می دهند. سرسره و تاب و بستنی و پشمک و آخر سر یک دور سرسره بادی هنوز از سینما 4 بعدی جذاب تر است.

زمانی تنها تفریحگاه داخل شهر برای دهه 60 و کودکی، ما پارک شهر بود و الآن هم تنها تفریحگاه داخل شهر برای کودکان دهه 80 است. امیدوارم فکری برای بچه های دهه 90 بشود. گرگان با این همه وسعت و جمعیت به جز پارک شهر و چند پارک و بوستان کوچک ، فضای مناسب دیگری برای فرزندان نسل آینده ندارد.

 

/ 3 نظر / 15 بازدید
مریم نبوی

من هم از پارک شهر خاطرات زیادی دارم . تو همون عالم بچگی هم همیشه غر می زدم که چرا فقط همین یکدونه پارک رو داریم! البته اگر بی انصاف نباشیم ، الان پارک ها و بوستان ها بیشتر شدند ، مثل پارک لاله ، پارک چاله باغ .... ولی خوب هنوز هم پارک اصلی شهر همون پارک شهره که همه ازش خاطره دارند.

پسرگلم

پارک شهر...یکی از خاطره های مشترک بچه های هم نسل ما منم مستثتا نیستم چه از زمن بازیش که حالا منتقل شده به روبه روی اداره پست چه از کتابخونش که حالا شده موزه!! امسال بعد از چندین سال دوباره یه سری رفتم البته با سپهر چون بهش قول پارک شهر را داده بودم هنوزم پارک شهر رو بیشت از شهر بازی ناهارخوران دوست دارم